دور و كور در آيين بهايي
(لطفاً از سمت راست، در قسمت «آرشيو موضوعي» مباحث را با كليك روي آنها به ترتيب دنبال كنيد. مطالبي كه تنها سر فصل مي باشند غير فعال هستند)
وقتي بهاييان ديدند كه در توجيه خاتميّت پيغمبر اسلام صّلي الله عليه و آله و سلّم راه به جايي نميبرند، قبول كردند كه حضرت محمّد صلي اللهعليه و آله و سلّم آخرين پيامبر بوده است امّا با خلق تعريفي نوين. ايشان صحبت از دور و كور ميكنند و ميگويند محمّد آخرين پيامبر بود امّا در «كور آدم». در اين تعريف، «دور» عبارت از مدّت زماني است كه شريعت يك پيامبر در ميان بشر باقي مانده، نسخ نشود و پيامبران ديگر در ظلّ دين او يعني مروّج دين او باشند. و «كور» مجموع حلقات چند «دور» است. مثلاً «دور» آدم، «دور» نوح، «دور» ابراهيم ... و «دور» محمّد. مجموعة اينها هم ميشود «كور» آدم. و ميگويند «كور» بعد كور جمال مبارك است كه از ادوار باب و بهاء و ظهورات بعدي ساخته ميشود. با توجّه به اين نكته، در هر كور، نخستين مظهر به عنوان اوّلين پيامبر و آخرين مظهر به عنوان خاتم آن كور خوانده ميشود. لذا در كور آدم، محمّد خاتم است و آنچه در مورد خاتميّت او آمده درست است.
در جواب بايد بگوييم كه اوّلاً بهاييان ثابت كنند كه كور آدم تمام شده است تا بعد برويم سر كور جمال مباك. مگر كور آدم به مهدي موعود اسلام ختم نميشود؟ مگر ويژگيهاي ظهور مهدي موعود در قبل ذكر نشد؟ مگر نبايد جهاني پر از عدل و داد بر پا ميشد؟ آيا چنين چيزي تا به امروز تحقّق يافته است كه به فرض پذيرفتن اين تئوري كور آدم پايان يافته باشد؟
ثانياً، آيا اين تئوري با آنچه از بزرگان بهايي رسيده همخواني دارد يا تئوريِ شخصي است كه متناقض با گفتة بزرگان بهايي است؟ براي روشن شدن اين موضوع به نقل گفتة پيام آوران بهايي ميپردازيم:
1- سيّد باب ميگويد: «چنان كه هر كس در كور قرآن قبل بود اين معني را مشاهده نمود ... و همجنين در كور بيان».[1] در اينجا كلمة «كور« در مورد قرآن و بيان به كار برده شده در صورتي طبق آن نظريه بايد «دور» باشد نه «كور».
2- عبدالبهاء ميگويد: «انظروا في ادور الموسوي ... و في كور المسيح ... و في الدور المحمّدي».[2] ملاحظه ميشود نظرية «دور» و «كور» ابداً در اينجا معني نميدهد. چون براي موسي و محمّد «دور» به كار برده شده و براي عيسي «كور». در صورتي كه همه بايد طبق نظريه «دور» باشند.
3- همچنين ميگويد: «و آن «دور و كور» محمّدي بود كه بعد از غروب تا ظهور حضرت اعلي هزار سال است».[3] كه «دور» و «كور» هر دو در مورد حضرت محمّد صلي اللهعليه و آله و سلّم به كار برده شده است.
4- و نيز ميگويد: «ما در دورهاي هستيم كه بدايتش آدم و ظهور كليّهاش جمال مبارك».[4] كه «دور» به جاي «كور» به كار برده شده است.
5- و ميگويد: «كور جمال مبارك غير متناهي است».[5] كه جدا از اين كه جريان آن پانصدهزار سال يا 365 ميليون سال چه ميشود بايد گفت كه با متناهي بودن نظريه نميخواند.
6- و ميگويد: «و دور جمال مبارك چون شمس حقيقت در برج الهي كه خانة شمس است طلوع و اشراق نمود ... لهذا امتدادش بسيار اقلّاً 500 هزار سال است».[6] اگر قبل از اين كه اين 500 هزار سال كامل شود نصوص از بين رفتند آن قضية «حدّاقل» چه بلايي بر سرش ميآيد، آيا بايد مردم در گمراهي به سر ببرند تا اين مدّت كه حدّاقل زمان است تكميل گردد؟ و البتّه در اينجا به جاي «دور» بايد «كور» به كار برده ميشد.
اين عمل تقسيمات را شوقي انجام داد كه البتّه با جملات ذكر شده از ديگر بزرگان بهايي همخواني ندارد. او يك «دور» هزار ساله براي باب و بهاء تعريف كرد كه از سال 1260 شروع ميشد و يك «كور» 500 هزار ساله نيز براي بهاييّت ترتيب داد كه در آن مذاهب ديگري داراي شريعت تازه مبعوث خواهند شد وليكن همة آنها در ظلّ بهاء الله هستند.[7] لذا نه اين «دور» و «كور» ريشة اصلي دارند و نه سران بهاييّت اين دو را درست استعمال كردهاند. با اين دستاويزها نميتوان خاتميّت پيغمبر اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم را منكر شد.
موفق باشيد.