آيه ولايت 2
ادامه ...
در کتب لغت عرب[1]، براي کلمه «وليّ» معاني متعدّدي آورده شده است که ميتوان از آن جمله داماد، هم قسم، دوست، سرپرست، ياور و ... را ذکر نمود. بسياري از اين معانيِ گفته شده در توضيح کلمه «وليّ« نه تنها در اين آيه بلکه در آيات ديگر قرآن کريم که در آنها نيز کلمه «ولي» به کار رفته است مفهوم درستي را نميرساند. به عنوان مثال، اگر معناي داماد را از بين معاني ولي در اين آيه جايگزين نماييم معناي آيه اينگونه ميشود: «فقط خدا و رسولش و کساني که در حال رکوع نماز زکات ميدهند داماد شما هستند». که عدم درستيِ اين معني کاملاً آشکار است. حال بايد ديد از نظر لغوي كدام معني در اينجا معني درستي ميدهد.
اگر «وليّ» به معناي دوست و ناصر (ياور) باشد، با در نظر گرفتن اين دو معني آيه اينگونه معنا ميشود: «تنها دوست يا ناصر شما، خدا و رسولش و آن کساني هستند که ايمان آوردند. کساني که در حال رکوع نماز زکات ميدهند». گفتيم كه «انّما» براي حصر نمودن به کار ميرود. پس با توجّه به معناي دوست يا ناصر نتيجه ميگيريم که فقط دوست و ياور ما، خدا و رسولش و آنهايي که در حال رکوع نماز زکات ميدهند ميباشند. با توجه به اين معني، ما ديگر نبايد هيچ دوست و ياوري داشته باشيم و نميتوانيم شخص ديگري را که مثلاً زکات در حال رکوع نداده است دوست يا ياور خطاب کنيم. اين دو معني با آيات ديگر قرآن در تناقض ميباشند (لازم به توضيح نيست که در قرآن چون کلام خداست و در آن اشتباه جاي ندارد، تناقض يافت نميشود). مثلاً خداوند ميفرمايد: «وَ إِنِ اسْتَنصَرُوكُمْ في الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْر» «اگر در دين از شما ياري خواستند پس بر شما است ياري کردن».[2] اين آيه معلوم مينمايد كه ياري رساندن و نصرت دادن به ديگران فقط مختص افرادي خاصّ نيست و ميگويد هر انساني از شما در دينش ياري خواست به او ياري نماييد. همچنين ميفرمايد: «وَ تَعَاوَنُواْ عَلي الْبرِِّ وَ التَّقْوَي» «همديگر را بر نيکو کاري و پرهيزکاري ياري كنيد».[3] در اين آيه هم کمک کردن به يکديگر بر اساس نيکي و تقوا خواسته شده است و اختصاص به افراد خاص ندارد. نيز در جاي ديگر ميفرمايد: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة » «همانا مؤمنان برادرند».[4]
خداوند متعال در اين آيه، مؤمنين را با يکديگر برادر خوانده است حال آن که مشخّص است رابطة برادري اسلامي، بالاتر از رابطة دوستي است يا بالاتر از به هم ياري رساندن ميباشد. پس چگونه ممکن است که ما بتوانيم فقط از زکاتدهندگان در حال رکوع دوست انتخاب کرده و از آنها ياري بخواهيم، در حالي که قرآن همة مؤمنان را برادران يکديگر معرفي ميکند! پس معلوم ميشود معناي«ولي» در آيه مورد بحث، نميتواند دوست يا ناصر باشد. چون معناي دوست و ناصر معاني کلّي ميباشند و در افرادي خاصّ منحصر نميشوند.
حال اگر ما «وليّ» را به معناي «سرپرست» و «صاحب اختيار» معني کنيم با ساير آيات قرآن در تناقض نيست. چون امر سرپرستي نميتواند مختصّ همه باشد. و اينگونه نيست که هر انساني بتواند بر ما امر و فرمان کند و سرپرست ما شود. مگر فرد يا افرادي خاصّ که از جانب خدا باشند. و اين آيه ميگويد که امر ولايت، به معناي سرپرستي، بعد از خدا و رسولش به عهدة فرد يا افرادي است که در حال رکوع نماز زکات ميدهند.
بسيار خوب، در اينجا بايد ببينيم که زکاتدهندگان در حال رکوع نماز چه کسي يا کساني در هنگام نزول آيه ميباشند که امر مهمّ سرپرستيِ بعد از خدا و رسولش در اختيار آنان ميباشدکه بهترين شاهد و گواه براي اين موضوع، مراجعه به شأن نزول اين آيه ميباشد و اين نيز با منطق جور در نميآيد كه خداوند، بحث مهمّ ولايت و سرپرستي را در قرآن به صفت و ويژگي بيان كرده باشد و در زمان خود رسول اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم آن را توسّط ايشان به مردم نشناسانده باشد. پس نزول اين آيه بي معني بايد بوده باشد كه البتّه در قسمت روايات معصومين عليهم السّلام لزوم وجود اين تبيينها را اثبات كرديم.
روايات وارده از شيعه[5] و سنّي (دشمنان ولايت اميرالمؤمنين عليه السّلام)[6] اين را نقل كردهاند که فقيري به مسجد النّبي آمد و از مسلمانان طلب کمک کرد و هيچ کس به فقير کمک نکرد مگر حضرت عليّ بن ابيطالب عليه السّلام که در حال رکوع نماز، انگشتري خود را به فقير بخشيد و اين آيه بر رسول اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم نازل گشت.
در اين آيه، خداوند براي آن دسته از مؤمنيني که داراي مقام ولايت هستند، نشان خاصّي را بيان نموده است و آنان را کساني معرّفي مينمايد که در حال رکوع نماز، زکات ميدهند. براي فهم بهتر اين آيه لازم است اين مطلب را برّرسي نماييم که چگونه ميتوان شخصي را به وسيله توصيف نمودن او به مردم معرفي نمود، تا مردم به او مراجعه نمايند.
به طور کلّي ميتوان شخص را به دو گونه وصف نمود. يکي آن که گوينده نشان خاصّي را ميدهد و منظور گوينده فقط فرد خاصّي است و شخص ديگري را در بر نميگيرد. نوع دوّم آن است که گوينده نشان عامّي را ميدهد و هر شخصي که آن خصوصيّت را داشته باشد مورد نظر گوينده قرار ميگيرد. براي روشنتر شدن اين مسأله مثالي را براي هر دو وصف به ترتيب ميآوريم.
از استادي سئوال ميشود: کداميک از شاگردانت، از بقيه عالمتر ميباشد؟ استاد در جواب ميگويد: آن شاگردي که از همه تميزتر است.
چون تميز بودن و عالم بودن با يکديگر تناسبي ندارند، پس استاد با دادن اين پاسخ، خواسته است نشانهاي را مشخّص نمايد و بگويد فقط اين فرد و با اين مشخّصه مورد نظر من است. در واقع استاد با اين نشانه، ملاکي خاصّ را براي فردي خاصّ معيّن کرده است. و اينگونه نيست که اگر کسي بعد از اين خود را تميز نمايد جزء جواب استاد قرار گيرد. چون پاسخ استاد در زماني خاصّ داده شده است و اشاره به عالمترين فرد دارد و در غير آن زمان، ديگر معنايي ندارد.
حال اگر استاد در پاسخ اينگونه گفته بود: آن فردي عالمتر است که از همه بيشتر درس ميخواند، اين ديگر ملاک خاصّ نبود. چون درس خواندن و عالم شدن با هم تناسب دارند و هر شخصي که بيشتر درس بخواند ميتواند عالمترين باشد. پس، استاد در اينجا ملاک عامّي را معرفي کرده است و درس خواندن را مساوي با عالم شدن مطرح کرده است و منوط به فردي خاص نميباشد.
براي استفاده از اين مطلب، به سراغ آيه مورد بحث ميرويم. خداوند در اين آيه گفته است بعد از خود و رسولش، کساني که در حال رکوع نماز زکات ميدهند، سرپرست مؤمنين ميباشند. مشاهده ميکنيم که بين زکات در حال رکوع و اين که شخصي سرپرست مؤمنين باشد هيچگونه تناسبي وجود ندارد. پس وصفي که در اين آيه به وسيلة آن، مؤمنين (آنهايي که بر سايرين ولايت دارند) مشخّص شدهاند، از نوع وصف اوّل ميباشد و خداوند نشانهاي را در زماني خاصّ داده است تا مشخّص کند بعد از خود و رسولش چه شخصي سرپرست مردم ميباشد. با توجّه به شأن نزول مشاهده ميشود که منظور خداوند شخصي جز عليّ بن ابيطالب عليه السّلام نميباشد.
البتّه اين كه اين آية قرآن بعد از دادن زكات آن هم در حال نماز در شأن چه شخصي نازل شده كاملاً مشخّص است و منابعش ذكر شد. امّا بعضي از دشمنان امامان عليهم السّلام كه همان اهل تسنّن هستند اشكال ميكنند كه چون فعل اين آيه به صورت جمع آمده است پس مخاطب بيشتر از يك نفر بوده است. بايد در جواب گفت كه اولّاً در كتب تفاسير روايي مورد قبول خودشان همانگونه كه نقل كرديم ذكر كردهاند كه اين آيه در شأن حضرت علي عليه السّلام نازل شده است. ثانياً، در اين رابطه بايد اين نکته را در نظر داشته باشيم که کلمة مفرد در زبان عربي نبايد بيشتر از يک نفر بکار رود، ولي عکس آن جايز و صحيح است. بدين معنا که کلمه به صورت جمع آورده ميشود در حالي که منظور از آن يک شخص واحد است و در فارسي نيز ما همين مطلب را داريم. در قرآن نيز در موارد متعدّد اينگونه عمل شده است. به عنوان مثال در قرآن آمده است: «وَ إِذَا قِيلَ لهَُمْ تَعَالَوْاْ يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْاْ رُءُوسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُم مُّسْتَكْبرُِون ... هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُواْ عَلي مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتي يَنفَضُّوا» «و هر گاه به آنها گويند: بياييد تا رسول خدا براي شما (از حق) آمرزش طلبد سر بپيچند و بنگري كه با تكبّر و نخوت (از حقّ) روي ميگردانند ... اينها همان مردم بدخواهند كه ميگويند: بر اصحاب رسول خدا انفاق مال مكنيد تا (از گِردش) پراكنده شوند».[7] در اين دو آيه خداوند، حکمي کلّي را در مورد منافقين آورده است که با تکبّر و نخوّت روي برميگردانند و ميگويند بر اصحاب رسول انفاق نکنيد. در حالي که با مراجعه به منابع خود اهل تسنّن در شأن اين دو آيه مشاهده ميشود در عين اين که خدا در اين آيات منافقين را مورد خطاب قرار داده است و حکمي را صادر کرده است، ولي مصداق خارجي اين آيات شخصي واحد، به نام «عبدالله بن أبي» بوده است.[8] آيات ديگري در قرآن نيز به همين صورت نازل شده است كه طبق كتب روايي خود ايشان به همين معني اشاره دارد.[9]
از مطالب گفته شده به اين نتيجه ميرسيم که آوردن کلمه جمع براي مفرد بلامانع است و موارد متعدّدي از آن وجود دارد. از سوي ديگر، اين آيه با آوردن جمع و مورد نظر داشتن شخص واحدي به عنوان «وليّ»، معناي کاملتري را به ذهن ميآورد. بدين معني که خداوند با آوردن جمع در اين آيه به طور غير مستقيم به مؤمنين گفته است ميتوانيد دو عبادت را با هم جمع نماييد و همة مؤمنان را به اين كار تشويق كرده است؛ همانگونه که حضرت علي عليه السّلام دو عبادت نماز و زکات دادن را با هم جمع نمود و يکي را به علّت ديگري به تأخير نينداخت. زمخشري از مفسّرين بزرگ اهل تسنّن ميباشد که در تفسير کشّاف، ذيل اين آيه ميگويد: «پس اگر بگوييم: چگونه صحيح است که اين لفظ (الذين آمنوا) در مورد حضرت علي (رضي الله عنه) باشد در صورتي که به صورت جمع آورده شده، خواهم گفت اين لفظ با وجود آن که سبب نزول در آن يک مرد ميباشد، به صورت جمع آورده شده تا مردم را در مانند کار او ترغيب کند، که سرانجام ايشان به ثوابي مانند ثواب او نايل شوند. و تا توجّه دهد که خلق و خوي مؤمنين بايد در چنان درجهاي از علاقهمندي و نيکي و احسان و رسيدگي به فقرا باشد که حتّي اگر در حال نماز، کار نيکي براي ايشان پيش آمد که تأخيرپذير نبود، (تأخير موجب فوت آن کار ميشد) آنها تا پايان نماز هم آن کار را به تأخير نيفکنند».[10]
امّا ماهيّت و سنخ ولايت پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم و امامان عليهم السّلام كه خداوند در قرآن ميفرمايد چيست؟ با دقّتي بيشتر مطلبي ديگر نيز از آيه دريافت ميشود؛ با وجود اين که خداوند ولايت بر مؤمنين را بعد از خودش براي رسول اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم و حضرت علي عليه السّلام نيز مطرح ميکند، ولي به جاي به کار بردن کلمة «اولياءکم» بصورت جمع از «وليّکم» که مفرد است استفاده نموده است. از مطرح شدن کلمة «وليّ» به صورت مفرد ميتوان فهميد که خداوند متعال خواسته است ولايت خويش را در اختيار رسول اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم و حضرت علي عليه السّلام نيز قرار دهد بدون آن که اين مقام را از خود صلب کند. يعني ولايت آنها از همان سنخ ولايت خداوند ميباشد. بدين معني که اگر خداوند گفته بود «اولياءکم» معلوم بود که صحبت از چند نوع ولايت متفاوت است که افرادي آن را بر مؤمنين دارند. در حالي که خداوند اينگونه نگفته است و يک نوع ولايت را مشخّص کرده است. در حقيقت، ولايت خداوند و ولايت رسول اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم و حضرت علي عليه السّلام يک نوع ولايت است با اين تفاوت که ولايت خدا ذاتي و به طور مستقل است چرا كه ولايت خداوند را کسي در اختيارش نگذاشته است و اوست كه خالق همه چيز است و بايد وليّ و سرپرست و صاحب اختيار همة موجودات باشد. امّا ولايت ايشان را خداوند به آنان طبق اين آيه اعطا كرده است؛ همانطور که شيعه نيز قائل است رسول اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم و ائمّة معصومين عليهم السّلام بندگان خداوند ميباشند و هر آنچه که در اختيار دارند از جانب خداوند ميباشد و او به آنها اعطا کرده است و آنها از خود به تنهايي هيچ ندارند.
لذا از آنچه که تا کنون ذکر گرديد، آشکارا روشن ميگردد كه قرآن کريم مسألة ولايت و سرپرستي بر مؤمنين را به طور دقيق در اين آيه تبيين نموده است. معناي «ولايت» که در اين آيه از آن سخن به ميان آمده است، همان سرپرستي و صاحب اختيار بودن ميباشد. ولايت در ديدگاه قرآن کريم تنها براي عدّهاي خاصّ اثبات گرديده و از ديگران نفي شده است. از منظر قرآن كريم، مقام ولايت بر مؤمنين در اصل، مختصّ به خداوند است و ولايت ساير افراد هنگامي پذيرفته است که خداوند آن را در اختيار آنان قرار داده باشد. مؤمنين بايد در تمامي امور به «وليّ» خويش مراجعه نمايند و از او پيروي نمايند و او را الگوي خويش قرار دهند.
موفق باشيد.
[1] همانند مفردات القرآن و لسان العرب
[2] انفال: 72
[3] مائده: 2
[4] حجرات: 10
[5] تمام كتب روايي شيعه
[6] أنوار التنزيل و أسرار التأويل، جلد2: 132؛ بحرالعلوم، جلد1: 400؛ ترجمة تفسير طبري، جلد2: 411 و امثالهم
[7] منافقون: 5 و 7
[8] ترجمه تفسير طبري، جلد7: 1876؛ بحرالعلوم، جلد3: 452
[9] سوره آل عمران: 181، تفسير قرطبي، جلد 4: 294؛ سوره توبه: 61، تفسير قرطبي، جلد 8: 192؛ تفسير خازن، جلد 2: 253؛ سوره نساء: 10، تفسير قرطبي، جلد 5: 53، اصابه، جلد 3: 397؛ سوره ممتحنه: 8، بخاري؛ مسلم؛ و نيزتفسير قرطبي، جلد 18: 59؛ سوره مائده: 41، تفسير قرطبي، جلد 6: 177، اصابه، جلد 2: 326.
[10] الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، جلد 1: 649