(لطفاً از سمت راست، در قسمت «آرشيو موضوعي» مباحث را با كليك روي آنها به ترتيب دنبال كنيد. مطالبي كه تنها سر فصل مي باشند غير فعال هستند)

با سلام،

در اين قسمت سعي بر اين است تا ابتدا با ارائة دلايل روشن فطري (هر چند مختصر) اين را ثابت كنيم كه همواره بشر چشم به راه يك جامعة ايده­آل و يك منجي بوده است. پيشتر نيز اين را نشان داديم كه همة اديان انتظار فرد منجي را مي­كشيدند و او را به زبان خود ترسيم مي­كردند. هر چند در زماني كه در مورد اديان مختلف صحبت شد، عقايد آنان نسبت به منجي با توجّه به مستندات خودشان نشان داده شد، امّا در اين قسمت سعي مي­كنيم به طور فشرده­اي آن مطالب را ارائه دهيم، و نيز ديدگاه­هاي دين مبيّن اسلام را نيز در مورد آن به طور مختصر بيان مي­كنيم. سعي بر اين بوده است كه بحث منجي در هر آيين آخرين قسمت در برّرسي آن آيين باشد. با توجّه به اشكالات اساسي وارد شده در اديان مختلف (كه هنوز جوابي براي آنها از طرف ايشان ارائه نشده است)، نوبت به دين اسلام رسيده است. امّا هدف اين است كه بعد از ارائه ديدگاه اسلام در مورد منجي عالم بشريّت، به نقد آيين غير الهي بهاييّت بنشينيم و بعد از اتمام آن به اسلام برگرديم و تا جا دارد به بررّسي ديدگاه­هاي آن بپردازيم و بحث مفصّل شيعه و سنّي را در آنجا ارائه كنيم. بعد از آن نيز به سراغ بسياري از شبهه­هاي وارده در دين اسلام مي­رويم و جواب آنها را ارائه مي­دهيم.

فطرت

بشر در مورد آينده چگونه مي انديشد؟ آيا اعتقاد به مهدويّت، يک اعتقاد به اصطلاح مترقّي است؟ و آيا ريشه در اعماق وجود انسانها دارد؟‌ نمونه‌هاي ذيل، بخشي از نيازها و گرايش هاي متعدّد فطري انسانهاست كه همة آنها اشاره به يك حقيقت واحد دارند، و آن اين كه آدميان بر اساس فطرت خود جامعة ايده‌آلي را مي طلبند تا در آن، عموم ابناء بشر به راحتي در كنار يكديگر، يك دل و يك زبان، بر مبناي اصول اخلاقي زندگي نمايند و رهبري را جستجو مي­كنند تا در ساية راهبري و دادگريش، تباهي از چهرة جهان براي هميشه پاك شده و مردم از پرتو هدايتش به سرمنزل وحدت و كمال برسند.

كمال­پرستي- خوي كمال­پرستي انسان، پيوسته به دنبال رتبه‌اي و منزلتي افزون­تر است. تمام تلاشهاي انسان، براي كسب معرفت و ثروت، قدرت و شهرت، بصيرت و سعادت، از فطرت كمال­پرستي او سرچشمه گرفته است. ويل دورانت فيلسوف معاصر مي‌گويد: «كشش به سوي مدينه فاضله و كمال مطلوب، در خون ماست و ما را راحت نمي‌گذارد، مگر آن كه از رشد و حركت بازمانيم».[1]

گرايش به وحدت- طبيعت انسان، همواره وحدت‌گرا و وحدت دوست بوده است. از آنجا كه دنياي پس از ظهور منجي، وحدت و همبستگي جامعه بشري را در بالاترين شكل ممكن دارد، عموم آدميان در هر زمان و هر مكان خواستار چنين روزگاري بوده­اند. چنان كه مهاتما گاندي چنين مي‌گويد: «اگر اين جهان نتواند روزي به صورت جهاني واحد درآيد، هيچ ميل ندارم در آن زندگي كنم».[2]

عدالت­خواهي- زشتي ظلم و ستم و زيبايي عدل و داد، با سرشت پاك آدميان آميخته است. فطرت انسان، روزگاري را مي‌جويد كه حقّ و عدالت حاكم شود و ستم و خيانت محكوم گردد. در عين حال، اوضاع كنوني جهان، آينده روشني را براي اهل آن ترسيم نمي‌كند. به همين دليل در نوشته برندة جايزه نوبل ادبيات 1987، نويسندة بزرگ روس، «يوزف برودسكي» در مقاله‌اي كه اوضاع دهة آخر قرن حاضر را پيشگويي و ترسيم كرد، مي‌خوانيم: «به نظر نمي‌رسد، كه طي دهة آينده، جامعة بشري به چيزي بيش از آنچه هست، مبدّل شود. بهترين چيزي كه مي‌توان به آن اميدوار بود، اين است كه كمتر از امروز ناعادلانه باشد».[3]

نياز به امنيّت- نياز به امنيّت و آرامش براي حيات بهتر و پردوام، يكي از نيازهاي فطري، بلكه حقوق طبيعي هر موجود زنده و به ويژه انسان به شمار مي‌آيد.

تنها اميد- مصلحين و انديشمندان جوامع بشري در جستجوي راهي كه پيام‌آور آينده‌اي روشن و نويدبخش باشد، آرزوهاي خويش را در جوامعي ايده‌آل مجسم ساخته­اند ولي متأسّفانه، تمامي آنها جز طرحهايي غيرعملي و رؤيايي بيش نبوده‌اند. جوامع تشكيل شده از سوي گروهي ديگر، چون سازمان ملل و شوراي امنيت و سازمان عفو بين‌المللي و صدها گروه و دستة ديگر كه با اهداف خيرخواهانه و عقل‌پسندانه آغاز به كار نموده‌اند، نيز در عمل، همچون طبل توخالي بوده‌اند و هرگز نتوانسته‌اند مرحمي بر زخمهاي بشريّت قرار دهند و بالاخره در تأمين امنيّت و آسايش ناتوان مانده‌اند. واقعيّت اين است كه علي رغم عدم موفقيّت بشر در جامعة ايده‌آل، از روزگاران كهن، داستان ظهور مصلح در آخرالزّمان، اصلي اساسي بوده است و پيشينيان بشر، پيوسته آن را به ياد مي‌آورده‌اند. اصولاً «فتوريسم»، يعني اعتقاد به دورة آخرالزّمان، و انتظار ظهور منجي عقيده‌اي است كه در كيشهاي آسماني به مثابه يك اصل مسلّم، قبول شده است. تمامي اديان آسماني، بر اين مسئله اتّفاق نظر دارند كه در آخرين دوره‌هاي تاريخ بشريّت، در حالي كه جهان آکنده از ظلم و جور شده است، «موعودي» خواهد آمد و نظام جهان را بر اساس پرستش و عبادت خداي يگانه بر مبناي عدل و داد و دوستي بر پا خواهد نمود. پيروان اديان الهي، از آن­جا كه تمامي وعده‌هاي الهي را محقّق مي‌دانند، چشم انتظار اويند. همان كس كه بر اساس آنچه گذشت، فطرت تمامي آدميان او را مي‌طلبد.

زرتشت

در دين زرتشت،‌ موعودهايي به نام «سوشيانت» معرفي شده­اند. اين موعودها سه نفر بوده­اند، كه با اهميّت­ترين آنان، آخرين ايشان است و او «سوشيانت پيروزگر» ناميده شده است. «كِي اي مزدا، بامداد روز فراز آيد، جهان را دين راستين فرا گيرد با آموزشهاي فزايش بخش پرخرد رهانندگان؟ كيانند آناني كه بهمن به ياري ايشان خواهد آمد؟ از براي آگاه ساختن، من تو را برگزيدم اي اهورا».[4] توضيح اين عبارت، توسط آقاي پورداود (كه از زرتشتيان پرآوازه است) داده مي­شود:‌ «يعني كِي بامداد رستگاري خواهد دميد و مردمِ دينِ راستين خواهند شناخت؟ كِي خواهد بود آن روزي كه از كوشش رهانندگان (سوشينت) دين و آموزش، رواج خواهد گرفت؟ آن رهانندگاني كه بهمن (منش نيك) آنان را در كوششان در راه دين گستري ياري خواهد كرد، كيانند»؟[5]

همچنين در جاي ديگر مي­گويد: «به بدکيش تباهي سزد. اينان که آرزومندند ارجمند را خوار کنند، آن پست شمارندگانِ آيين که به کيفر ارزاني اند. کجاست آن داور درست کردار که زندگي و آزادي از آنان بربايد»؟[6] ».[7] تـوضيح اين عبـارت نيز توسط آقاي پورداود چنين ارائه مي­شود: «سرانجام، بدکيشان و کساني که خواستارند ارجمندان و برگزيدگان را خوار کنند و دين راستين را پست دارند به سزاي خود خواهند رسيد ... امّا در همين جهان کو آن شهرياري که از روي داد و آيين، آنان را رام و فرمانبردار سازد».[8]

«... در گاتاها آمده است كه مردمان نيك در اين جهان فضاي بهشتي و سرزمين راستي ايجاد مي­كنند و سرزمين بهشت يا سرود دنبالة اين سرزمين است».[9]

«در هر دوره­اي از زمان كه بي­ديني و بي ايماني، فسق و فجور، دزدي، دروغ، فساد، جنايت، قتل و غارت، بيداد، ستم، حق كشي و زورگويي عرصه را بر مردم تنگ كند، در چنين موقعي سوشيانت يا نجات­دهنده و رهايي بخش ظهور خواهد كرد تا مردم را از بدبختي  و بيچارگي نجات بخشد. سوشيانتها جهان را تازه خواهند كرد و تحوّلاتي پديد خواهند آورد و داد و انصاف و راستي و درستي و نيكي و خوبي و آشتي و آرامش در جهان مستقر خواهند ساخت. از اينگونه سوشيانتها (سود رساننده­ها) بارها آمده­اند و باز هم خواهند آمد».[10] پس «خواهند آمد» و طبق گفته و تفسير به رأي دكتر فرهنگمهر، پرونده هنوز بسته نشده است.

و از زبان خود زرتشت: «به راستي بدكاران و تبه­كاران سرانجام فريب خورده و مورد ريشخند مردم قرار گرفته و خود را سرزنش خواهند كرد. بشود كه در پرتو رهبري درست­كردار و شهرياري دادگر، زنان و مردان در دودمان خويش و در روستاها از آرامش و صلح و آشتي برخوردار گردند. بشود كه ريا و فريبكاري كه چون زنجير انسان را به تباهي مي­كشاند از پهنة ‌گيتي برانداخته شود و بشود كه خداوند يكتا و بزرگتر از همه به سوي ما آيد».[11]

براي اطّلاعات بيشتر رجوع كنيد به قسمت «سرانجام دنيا در آيين زرتشت».

يهود

 «18. و ابراهيم به خدا گفت: کاش که اسماعيل در حضور تو زيست کند... 20. و امّا در خصوص اسماعيل تو را اجابت فرمودم. اينك او را بركت داده، بارور گردانم،‌ و او را بسيار كثير گردانم، دوازده رئيس از وي پديد آيند و امّتي عظيم از وي بوجود آورم ... از ابراهيم امّتي بزرگ و زورآور پديد خواهد آمد و جميع امتهاي جهان از او بركت خواهند يافت».[12]

«1. به سبب شريران خود را مشوش نساز ... 9. زيرا که شريران منقطع خواهند شد، و امّا منتظران خداوند، ‌وارث زمين خواهند بود. هان! بعد از اندك زماني شرير نخواهد بود، در مكانش تأمّل خواهي كرد و نخواهد بود ... 11. و امّا حليمان وارث زمين خواهند شد و از فراواني سلامتي متلذّذ خواهند گرديد. ... 17. زيرا كه بازوي شريران شكسته خواهد شد و امّا صالحان را خداوند تأييد مي­كند. 18. خداوند روزهاي كاملان را مي­داند و ميراث آنها خواهد بود تا ابدالآباد. 34.  منتظر خداوند باش و طريق او را نگه­دار تا تو رابه وراثت زمين برافرازد ... 38. امّا خطاکاران جميعاً هلاک خواهند گرديد و عاقبت شريران منقطع خواهد شد. 39. و نجات صالحان از خداوند است».[13]

اين همان بشارتي است که خداوند در قرآن مي­فرمايد و با تمام تحريفاتي که در «عهد عتيق» راه يافته، هنوز باقي مانده است: «وَ لَقَدْ كَتَبْنَا في الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِي الصَّلِحُون» «و ما در زبور (پس از تورات) نوشته‏ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد».[14]

«7. در زمان او صالحان خواهند شکفت و وفور سلامتي خواهد بود، مادامي که ماه نيست نگردد. 8. و او حکمراني خواهد کرد از دريا تا دريا و از نهر تا اقصاي جهان. 9. به حضور وي صحرا نشينان گردن خواهند نهاد و دشمنان او خاک را خواهند ليسيد ... 12. زيرا چون مسکين استغاثه کند، او را رهايي خواهد داد و فقيري را که رهاننده­اي ندارد. 13. بر مسکين و فقير، کرم خواهد فرمود و جانهاي مسکينان را نجات خواهد بخشيد».[15]

«نهالي از تنة «يسي» بيرون آمده، شاخه­اي از ريشه­هايش قد خواهد كشيد و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت ... 4. مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان، زمين را به راستي حكم خواهد نمود ... 5. کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند ميانش امانت. 6. و گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند ... 9. و در تمامي كوه مقدّس من، ضرر و فسادي نخواهند كرد. زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهايي كه دريا را مي پوشاند».[16] «يسي» در بعضي نُسخ «يشي» آمده است به معني «قوي» كه نام پدر حضرت داود عليه السّلام است و چنان كه ذكر شد حضرت مهدي (عج) از طرف مادر به او مي­رسند.

مسيحيّت

در اين آيين و كتابهاي مقدّس اين آيين نيز بشارتهاي روشني دربارة موعود آخرالزّمان رسيده ‌است. از جمله كتب مسيحيّت مي‌توان به انجيل متّي، ‌لوقا، مرقس، برنابا و مكاشفات يوحنّا اشاره كرد. مسيحيان معتقدند حضرت مسيح عليه السّلام، موعود يهود مي باشد. يهـوديـان ناكامي آن حضرت را در تشكيل حكومت جهانـي، بهانه­اي براي ردّ آن مدّعا قرار داده­اند. در انجيل برنابا نويدهاي مهدي عجّل الله تعالي فرجه الشّريف به صراحت آمده است، ولي نظر به اين‌كه مسيحيان آن ‌را معتبر نمي­دانند، در اين­جا فقط نويدهاي موجود در اناجيل معتبر از نظر آنان را مي­آوريم.

«همچنان كه بـرق از مشـرق ساطع شده تا به مغــرب ظاهر مي شود،‌ ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد ... آنگاه، علامت پسر ‌انسان در آسمان پديد گردد و در آن وقت جميع طوايف زمين، سينه‌زني كنند و پسر انســان را ببينند كه بر ابـرهاي آســمان، با قوّت و جلال مي­آيد ... 35. آسمان و زمين زايل خواهد شد،‌ اما سخن من، هرگز زايل نخواهد شد. 36. امّا از آن روز و ساعت هيچ كسي اطلاعي ندارد و حتّي ملائكه آسمان، جز پدر من و بس ... 44. لهذا شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نبريد، پسر انسان مي­آيد».[17]

«31. امّا چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدّس خود آيد، آنگاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست، ‌و جميع امّتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا مي‌كنند به قسمي كه شبان، ميشها را از بزها جدا مي­كند».[18]

«26. آنگاه پسر انسان را ببينيد كه با قوّت و جلال عظيم بر ابرها مي­آيد، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهاي زمين تا به اقصاي فلك فراهم خواهد آورد ...31. آسمان و زمين زايل مي­شوند ليکن کلمات من هرگز زايل نمي­شود. 32. ولي آن روز و ساعت غير از پدر هيچ­كس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. 33. پس بر حذر و بيدار شده، دعا كنيد زيرا نمي­دانيد كه آن وقت كِي مي­شود. 34. مثل کسي که عازم سفر شده خانه خود را واگذارد وخادمان خود را قدرت داده هريکي را به شغلي خاص مقرّر نمايد و دربان را امر فرمايد که بيدار بماند. 35. پس بيدار باشيد زيرا نمي­دانيد که در چه وقت صاحب خانه مي­آيد، در شام يا نصف شب يا بانگ خروس يا صبح. 36. مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد».[19]

« 35. كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد. 36. و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي­كشند، كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد و در را بكوبد بي‌درنگ براي او باز كنند. 37. خوشا به‌ حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد ... 40. پس شما نيز مستعد باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نمي بريد، پسر انسان مي­آيد».[20]

«25. و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمين تنگي و حيرت از براي امّتها روي خواهد نمود به سبب شوريدن دريا و امواجش. 26. و دلهاي مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقايعي که بر ربع مسکون ظاهر مي شود ... 27. و آن­گاه پسر انسان را خواهند ديد که بر ابري سوار شده با قوّت و جلال عظيم مي­آيد. 28. و چون ابتداي اين چيزها بشود، راست شده، سرهاي خود را بلند کنيد از آن جهت که خلاصي شما نزديک است ... 36. پس در هر وقت دعا کرده بيدار باشيد تا شايسته آن شويد که از جميع اين چيزهايي که به وقوع خواهد پيوست نجات يابيد و در حضور پسر انسان بايستيد».[21]

لازم به تذكّر است كه كلمة «پسر انسان» مطابق نوشته آقاي «هاكس» آمريكايي، در كتاب خود «قاموس كتاب مقدّس»، 80 بـار در انـجيل و ملحقات آن (عهد جديد) تكرار شده كه فـقـط 30 مـورد آن با حـضرت عيسي عليه السّلام قابل تـطبيق مي­باشد[22]  و 50 مورد ديگر از نجات دهنده­اي سخن مي­گويد كه در آخرالزّمان ظهور خواهد كرد، عيسي نيز با او خواهد آمد و او عيسي را جلال خواهد داد و از ساعت و روز ظهور او جز خدا كسي اطلاع ندارد و او كسي جز حضرت مهدي عجّل الله تعالي فرجه الشّريف نمي­باشد.



[1] لذات فلسفه: 359

[2] همه مردم برادرند: 336

[3] مجله پيام يونسکو، ش241، مقاله از ديدگاه چرخ فلک، ص 28-23

[4] يسنا، هات46، بند3

[5] گاتاها: 159       

[6] وهيئسوايسئت، گات سينا، هات 53

[7] يسنا، هات46، بند3

[8] گاتاها: 218

[9] ديدي نو از ديني كهن، دكتر فرهنگمهر، رئيس دانشگاه پهلوي شيراز: 99

[10] گاتاها، برگردان به فارسي، فيروز آذرگشسپ:‌ 16

[11] همان: ‌107

[12] تورات، سفر پيدايش، باب هفدهم. (از نسل حضرت اسماعيل عليه السّلام تنها يک پيامبر يعني وجود مقدس پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به رسالت برگزيده شدند . به علاوه تمامي جانشينان آن حضرت نيز از نسل حضرت اسماعيل عليه السّلام مي باشند.)

[13] مزامير داود، مزمور سي و هفتم

[14] انبياء: 105

[15] مزامير داود، مزمور هفتاد و دوم، مزمور سليمان

[16] اشعياء نبي، باب يازدهم

[17] انجيل متي، فصل24

[18] انجيل متي، فصل25

[19] انجيل مرقس، فصل13

[20] انجيل لوقا، فصل 12

[21] انجيل لوقا، فصل21

[22] قاموس مقدس، ماده «پسر خواهر»: 219