(لطفاً از سمت راست، در قسمت «آرشيو موضوعي» مباحث را با كليك روي آنها به ترتيب دنبال كنيد. مطالبي كه تنها سر فصل مي باشند غير فعال هستند)

با سلام،

در اين پست، به اثبات عقلي و نقلي روز رستاخيز طبق آنچه در اسلام بيان شده ميپردازم و نهايتاً به چند ويژگي اساسي قيامت اشاره ميشود. استفاده از اين مطالب هم در اثبات خود معاد جسماني به كار ميآيد و هم در مورد نقد انسانهايي كه كوشيدند با عقل كوتاه خود در مورد معاد سخن برانند و هم در مورد آيين بهايي كه عقايد آن هم در مورد قيامت و معاد بسيار شگفت انگيز است!

دلايل عقلي

1.       عقل هر عاقلي درك مي­كند كه عالم و جاهل، و متخلّق به اخلاق فاضله مانند جود و كرم، و اخلاق رذيله مانند بخل و حسد، و نيكوكار و بدكردار با هم برابر نيستند و پاداش نگرفتن هر كدام متناسب با عملشان ظلم است. از طرف ديگر، آنگونه كه بايد، انسانهاي خوب سزاي خوبي خود و انسانهاي بدكردار سزاي بدي خود را در اين دنيا نمي­بينند. مثلاً كسي كه هزاران انسان را به هيچ گناهي قتل عام كرده با انساني كه يك نفر را به ظلم كشته است برابر است و آيا دنيا ظرفيت مجازات چنين فردي را دارد؟ لذا اگر زندگاني ديگري توأم با حساب و ثواب و عقاب به تناسب عقايد و اخلاق و اعمال نباشد ظلم است و عدل خداوندي ايجاب مي­كند كه حشر و نشر و ثواب و عقابي باشد و آيين پيامبر اسلام صل الله عليه و آله و سلّم در قرآن به اين موضوع اشاره كرده است: «أَمْ نجَْعَلُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ كاَلْمُفْسِدِينَ في الْأَرْضِ أَمْ نجَْعَلُ الْمُتَّقِينَ كاَلْفُجَّار»[1] «آيا ما كساني را كه به خدا ايمان آورده و به اعمال نيكو پرداخته‏اند هم رديف مردم بي‏ايمان مفسد در روي زمين قرار مي­دهيم و آيا ممكن است مردم با تقوي و خدا ترس را مانند افراد بي‏عفّت و فاسق و بدكار يكسان جزا و پاداش دهيم‏». در حـقيقت، فـطرت هـر انساني حكم مي­كند كه بايد حقّ هر صاحب حقّي به او داده شود و داد هر مظلومي از ظالم گرفته شود و همين فطرت، بشر را با هر آييني كه باشد به تشكيل دستگاه­هاي قضايي و محكمه­هاي عدل و انصاف وا مي­دارد: «وَ لَا تَحْسَبنَ‏َّ اللَّهَ غَفِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّلِمُونَ  إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَار»[2] «و تصوّر نكنيد كه خداوند از كردار ستمكاران بي خبر است كه هم چنان گستاخ ظلم و تعدّي مي­نمايند و كيفر نمي­بينند؛ خداوند مجازات آنها را به تأخير انداخته براي آن روزي كه تمام چشمها نگران و حيران است‏».

2.       ما در ابتداي تحقيقات خود به يك سري موضوعات فطري پرداختيم و با توجّه به فطري و وجداني و عقلي بودن آنها بود كه به برّرسي آيينهاي مختلف پرداختيم و الّا اصلاً بدون وجود خداوندي ديگر آيين معني نداشت. ما فطرتاً و عقلاً يافتيم كه خداوند حكيم است و كار بيهوده نمي­كند و انسان را آفريده و در او به جز قوايي كه براي زندگي گياهي  و حيواني ضروري است (چون جذب و دفع و شهوت و غضب) قوّة ديگري نيز آفريده است كه او را به كمالات عقلي و فضايل اخلاقي و گفتار راست و رفتار شايسته مي­خواند. انسان در رسيدن به كمالات به هيچ حدّي متوقّف نيست و به هر مرتبه از علم و قدرت نائل شود، تشنة مرتبة بالاتر است و خداوند انبياء را براي تربيت اين فطرت فرستاده است تا او را به مبدأ كمال نامتناهي هدايت كند و اگر زندگي محدود به عمر آدمي در اين جهان بود وجود چنين فطرتي لغو و بعثت انبياء‌ براي هدايت اين فطرت كاري بيهوده بود. پس حكمت خداوند ايجاب مي­كند كه زندگي انسان به حيات مادّي و حيواني ختم نشود و حيات انسان براي رسيدن به كمال از خلقت ادامه پيدا كند: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُون‏»[3] «آيا شما گمان مي­كنيد كه ما شما را عبث و بيهوده خلق كرده و ديگر بسوي ما بازگشت نداريد؟»

3.       حكمت خداوند متعال اقتضا مي­كند كه وسيلة‌ رسيدن انسان را به غرض از خلقت و ثمرة‌ وجودش فراهم كند و آن ميسّر نيست مگر با امر به آنچه موجب سعادت اوست و نهي از آنچه موجب شقاوت اوست. با توجّه به اينكه اجراي دستورات الهي مخالف هوي و هوس سركش آدمي است ميسّر نيست مگر به خوف و رجا. اين دو نيز محقّق نمي­شود مگر به بشارت و انذار؛ و بشارت و انذار مستلزم ثواب و عقاب و وجود نعمت و نقمت بعد از اين زندگي است و گرنه بشارت و انذار دروغ خواهد بود؛ و خداوند متعال منزّه از قبيح است.

دلايل نقلي

تمام اديان آسماني معتقد به معاد هستند (غير از بهاييت)؛ و منشأ اين اعتقاد اخبار پيامبران است و اخبار آنان مستند به وحي است؛ و عصمت انبياء و مصونيّت وحي از خطا، ايمان و اعتقاد به معاد را ايجاب مي­كند (چون همه اديان آسماني خبر از معاد مي­دهند).

منكرين معاد و حشر و نشر هم (با توجّه به وجود دلايل عقلي و فطري) در مقابل اخبار پيامبران، بهانه­اي براي انكار نداشتند جز اينكه بگويند چگونه مي­شود بعد از مردن زنده شويم؛ و پس از پوسيدن و خاك شدن، آن ذات پراكندة مرده به هم پيوسته و دوباره حيات پيدا مي­كنند؛ غافل از اينكه موجودات زنده از اجزاي مرده و پراكنده ساخته شده و همان و علم و قدرت و حكمتي كه اجزاي مادّة مرده را به تركيب خاص و نظام مخصوصي، براي پذيرفتن حيات و زندگي مستعد مي­كند و مجموعه­اي چون انسان (با اعضا و قواي مختلف، بدون مانند و نمونة قبلي) مي­سازد، مي­تواند بعد از مردن و پراكنده شدن نيز (حالا هر كجا كه باشند و به هر صورت كه درآمده باشند) دوباره آنها را جمع كرده و با قدرت اوّلي كه آنها را بدون مثال ساخت دوباره زنده كند: «قَالُواْ أَ ءِذَا مِتْنَا وَ كُنَّا تُرَابًا وَ عِظَامًا أَ ءِنَّا لَمَبْعُوثُون‏»‌[4] «گفتند آيا وقتي كه ما مرديم و خاك شده و استخوانهايمان پوسيده شد باز از قبرها برانگيخته خواهيم شد»؛ «أَوَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلي أَن يخَْلُقَ مِثْلَهُم  بَلي‏ وَ هُوَ الخَْلَّاقُ الْعَلِيم‏»[5] «آيا آن خدايي كه آسمانها و زمين را آفريده قادر نيست كه مثل آنها را خلق كند؟ بلي البتّه كه مي­تواند و او آفريننده‏اي دانا و توانا است‏».

آن خداوندي كه از درخت سبز آتش روشن مي­كند[6] و زمين مرده را در هر بهار بعد از مرگ خزان زنده مي­كند، ناتوان از احياي بعد از مرگ نيست: «الَّذِي جَعَلَ لَكمُ مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُون‏»[7] «همان كسي كه از درخت سبز آتش فروزان پديد آورد تا هر وقت شما بخواهيد از آن برافروزيد»؛ «اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ يحُْي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتهَِا  قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاَْيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏»[8] «بدانيد اي مردم كه زمين را خداوند پس از مرگ خزان زنده مي‏گرداند؛ ما آيات و دلايل قدرت خود را براي شما بيان كرديم تا متنبّه شده و انديشه كنيد».

قدرتي كه هر شب مشعل ادراك انسان را به وسيلة ‌خواب خاموش مي­كند و علم و اختيار آدمي را از او مي­گيرد، قادر است بعد از خاموش كردن او به وسيلة مرگ نيز، دوباره آن را روشن كند و معلومات از دست رفته را به او برگرداند: «لتموتن كما تنامون و لتبعثن كما تستيقظون» «هر آينه مي­ميريد آن چنان كه مي­خوابيد و هر آينه برانگيخته مي­شويد آن چنان كه بيدار مي­شويد».[9]


معاد جسماني است يا روحاني؟

اگر كسي اندكي تأمّل در آيات قرآن كرده باشد صراحتاً مي­يابد كه معاد هم جسماني است و هم روحاني و روشنفكراني كه سنگ معاد روحاني را به سينه مي­زدند گويا ذرّه­اي به اسلام معتقد نبودند و آناني هم كه به معاد جسماني معتقد بودند مي­پنداشتند مي­توانند در مورد معاد و ويژگيهاي آن از خود نظر بدهند در حالي كه حتّي از يك ثانيه بعد از زندگي خود با خبر نبودند چه برسد به اظهار نظر در مورد ويژگيهاي معاد آن هم با شعاع كوتاه  و ناقص عقل بشري! (مانند فخر رازي، صدر المتألّهين، ملّاصدرا، ابن سينا و غيره)

آنچه بايد به آن اعتماد كرد سخن وحي است كه از جانب خالق كلّ صادر شده است چه به كلمات و نصّ قرآن كريم چه بر دهان مبارك پيامبر اكرم صلّ الله عليه و آله و سلّم به لسان خود ايشان.

قبل از اشاره به آيات مربوط به معاد روحاني- جسماني، نقل داستاني را از زمان امام صادق عليه السّلام مناسب مي­بينم. در قسمتهاي مختلف قرآن كريم به زنده شدن مردگان در روز قيامت تصريح شده است و اينكه همين جسم خاكي شما از زير خاك بيرون مي­آ­يد و در پيشگاه خداوند متعال بازخواست مي­شود. در كنار اين موضوع در قرآن كريم، آيه­اي نيز هست كه مي­فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَِايَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كلَُّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيرَْهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَاب‏»[10] «كساني كه به آيات ما كافر شدند بزودي در آتش دوزخ آنها را در افكنيم و هر چه پوست بدنشان بسوزد به پوست ديگر مبدّل كنيم تا سختي عذاب را بچشند». ابن ابي العوجاء روزي در مسجد وارد مي­شود و از امام صادق صادق عليه السّلام سؤال مي­كند كه: «يا حضرت! آن جلدِ «غير» چه گناه دارد كه خلّاق وهّاب او را عذاب و عقاب كند؟ امام عليه السّلام فرمود كه: «جلد آن همان است ليكن چون جلد اوّلي محترق گرديد، جلد ديگري بر او ملبّس گردانيد». ابن أبي العوجاء گفت: «يا بن رسول اللَّه! براي توضيح اين بيان به واسطة خاطر من مثال از امور دنيايي بيان فرمائيد. حضرت امام النّاطق الأمين جعفر بن محمّد الصّادق عليه السّلام فرمود: «آري! اگر مردي خشتي بردارد پس آن را بشكند و بعد از آن، آن خشت شكسته را از آنجا كه برداشته بيندازد پس اين همان است و آن خشت كه در اوّل برداشت غير اين خشت شكسته است زيرا كه آن صحيح غير مكسور بود».[11] لذا در مورد معاد نيز اگر خداوند همة ما را از خاك خلق كرده باشد و سپس به آن صورت انساني داده باشد و بعد مانند همان خشت دوباره خاك كند و دوباره بسازد، اين جسم ثانوي همان جسم اوّلي است از آن جهت كه خاك او همان خاك است و جسم ثانوي همان جسم اوّلي نيست چرا كه در زمان خلق با هم تفاوت دارند. امّا كسي نمي­گويد خشت شكسته شده ديگر آن خشت نيست و ماهيّتش با اوّلي فرق دارد.

لذا آن كساني كه سنگ صورت مثالي و امثالهم (ساختة ذهن ناقص بشري) را بر سينه زدند حدّاقل از دين و وحي و نبوّت در نگرش به معاد بويي نبردند؛ يا بويي بردند و خواستند بگويند وحي اين را مي­گويد، درست،  امّا «ما» هم نظرمان اين است!!!

دلايل معاد جسماني (زنده شدن با همان بدني كه در دنيا مي­زيسته­اند) در قرآن كريم به قرار زيرند:

1-        «وَ قَالُواْ أَ ءِذَا كُنَّا عِظَامًا وَ رُفَاتًا أَ ءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا؛ قُلْ كُونُواْ حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا؛ أَوْ خَلْقًا مِّمَّا يَكْبرُُ في صُدُورِكمُ‏ْ  فَسَيَقُولُونَ مَن يُعِيدُنَا  قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ  فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُءُوسَهُمْ وَ يَقُولُونَ مَتي‏ هُوَ  قُلْ عَسي أَن يَكُونَ قَرِيبًا»[12] «و (نيز) گفتند: آيا بعد از آنكه استخوان شديم و پوسيده گشتيم دوباره به خلقتي از نو زنده مي‏شويم؛ بگو (استخوان كه سهل است) اگر سنگ و آهن و يا هر چه كه به نظرتان سخت‏تر از آن نيست بوده باشيد نمي‏توانيد جلو بعث خداي را بگيريد؛ دوباره مي‏پرسند چه كسي ما را برمي‏گرداند؟ بگو همان كه بار اول خلقتان كرد اين دفعه سرهايشان را به عنوان مسخره كردن برايت تكان مي‏دهند، و مي‏گويند: اين چه وقت خواهد بود؟ بگو شايد نزديك باشد».

2-       «وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَ نَسي‏َ خَلْقَهُ  قَالَ مَن يُحْي الْعِظَامَ وَ هِي رَمِيمٌ؛ قُلْ يحُْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ  وَ هُوَ بِكلُ‏ِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ»[13] «براي ما مثلي زده و خلقت نخستين خود را فراموش كرده مي‏گويد: چه كسي اين استخوانهاي پوسيده را در عين اينكه پوسيده است زنده مي‏كند؟ بگو همان خدايي كه بار اول آن را بدون الگو ايجاد كرد دوباره زنده‏اش مي‏كند و او به همه مخلوقات دانا است».

3-       «أَيحَْسَبُ الْانسَانُ أَلَّن نجَّْمَعَ عِظَامَهُ؛ بَلي‏ قَادِرِينَ عَلي أَن نُّسَوِّي بَنَانَهُ»[14] «آيا آدمي پندارد كه ما ديگر ابدا استخوانهاي (پوسيده) او را باز جمع نمي‏كنيم؟ بلي ما قادريم كه سرانگشتان او را هم درست گردانيم».

4-       ذكر نمونه­هاي تجديد حيات انسانها و يا حيوانات در همين دنيا كه قرآن اين داستانها را نشانه­هايي از معاد قرار داده است مانند داستان حضرت ارميا يا عزيز نبي و حمار او[15]، داستان چهار پرندة حضرت ابراهيم[16] و داستان اصحاب كهف.[17]

5-       بيان عذابها و پاداشهايي در قرآن كه در صورت جسماني نبودن معاد بي معني خواهند بود، مانند: »كلُُواْ وَ اشْرَبُواْ هَنِيَا بِمَا أَسْلَفْتُمْ في الْأَيَّامِ الخَْالِيَة»[18] « بخوريد و بنوشيد كه گوارايتان باد به خاطر آن اعمال نيكي كه در ايام گذشته كرده بوديد»؛ «وَ فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْين»[19] «و در آن هر چه كه نفس اشتهايش كند و چشم لذت ببرد وجود دارد»؛ «جَنَّاتٍ تجَْرِي مِن تحَْتِهَا الْأَنْهَرُ يحَُلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤًا»[20] «در آن جويها روان است، در آنجا دستبندها از طلا و مرواريد زيور كنند»؛ «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَِايَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كلَُّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيرَْهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَاب‏»[21] «محقّقا كساني كه به آيات ما كفر ورزيدند به زودي داخل آتششان مي‏كنيم كه هر نوبت پوستشان چروك شود پوستي ديگر بر تنشان مي‏كشيم، تا عذاب را هم چنان بچشند». «فِيهَا أَنهَْارٌ مِّن مَّاءٍ غَيرِْ ءَاسِنٍ وَ أَنهَْارٌ مِّن لَّبنَ‏ٍ لَّمْ يَتَغَيرَّْ طَعْمُهُ وَ أَنهَْارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَ أَنهَْارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّي»[22] «در آن نهرهايي از آب تازه و نمانده و نهرهايي از شير هست، شيري كه طعمش تغيير نمي‏كند. و نهرهايي از شراب است كه براي نوشندگان لذت بخش است و نهرهايي از عسل خالص است‏»؛ «فَالَّذِينَ كَفَرُواْ قُطِّعَتْ لهَُمْ ثِيَابٌ مِّن نَّارٍ يُصَبُّ مِن فَوْقِ رُءُوسِهِمُ الحَْمِيم‏»[23] «و كساني كه كافرند برايشان جامه‏هايي از آتش بريده شده و از بالاي سرهايشان آب جوشان ريخته مي‏شود»؛

6-       آيات دلالت كننده بر بعثت مردگان از قبرها كه نشان دهندة مكان جسماني آنهاست نه روحاني: «وَ أَنَّ السَّاعَةَ ءَاتِيَةٌ لَّا رَيْبَ فِيهَا وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَن في الْقُبُور»[24] «رستاخيز آمدني است و شك در آن نيست و خدا خفتگان قبور را زنده مي‏كند»؛ «أفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثرَِ مَا في الْقُبُور»[25] «آيا نمي‏داند كه روزي (براي جزاي نيك و بد اعمال) از قبرها بر انگيخته مي‏شود؟»؛ «ثمُ‏َّ إِذَا دَعَاكُمْ دَعْوَةً مِّنَ الْأَرْضِ إِذَا أَنتُمْ تخَْرُجُون‏»[26] «پس چون شما را با يك دعوت مي‏خواند همه از زمين خارج مي‏شويد»؛ « فَتَوَلَّ عَنْهُمْ  يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلي‏ شي‏ْءٍ نُّكُرٍ؛ خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يخَْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنهَُّمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ»[27] «پس تو اي رسول! روي از ايشان بگردان، كه اينان منتظر روزي هستند كه داعيان مردم را به سوي داهيه و عذابي سخت مي‏خوانند؛ در حالي كه از شدت شرمساري و خشوع ديدگان خود پايين انداخته از گورها در آيند، و همچون ملخ‏هاي پراكنده به هر سو مي‏دوند»؛

7-       آياتي كه نشان از گواهي دادن اعضاء و جوارح بدن در قيامت مي­باشند: «يَوْمَ تَشهَْدُ عَلَيهِْمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُم بِمَا كاَنُواْ يَعْمَلُون‏»[28] «بترسيد از روزي كه زبان و دست و پاي ايشان بر اعمال آنها گواهي دهد»؛ «حَتي إِذَا مَا جَاءُوهَا شهَِدَ عَلَيهِْمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصَارُهُمْ وَ جُلُودُهُم بِمَا كاَنُواْ يَعْمَلُون‏»[29] «تا آنكه نزديك آتش آيند آنجا گوش و چشم و پوست بدنشان به آنچه كرده‏اند شهادت مي‏دهند»؛ «الْيَوْمَ نخَْتِمُ عَلي أَفْوَاهِهِمْ وَ تُكلَِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَ تَشهَْدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كاَنُواْ يَكْسِبُون‏»[30] «امروز مهر بر دهانشان مي‏زنيم و دستهايشان با ما سخن مي‏گويد و پاهايشان به آنچه همواره مي‏كردند شهادت مي‏دهند».

موفّق باشيد.


[1] ص: 28

[2] ابراهيم: 42

[3] مؤمنون: 115

[4] مؤمنون: 82

[5] يس: 81

[6] منظور درخت مرخ و عفار در قرآن است كه در حالي كه از آنها آب مي­چكد اگر بهم ساييده شوند در اثر اصطكاك آتش مي­گيرند.

[7] يس: 80

[8] حديد: 17

[9] بحار الانوار، جلد 7: 47

[10] نساء: 56

[11] احتجاج، ترجمة غفاري مازندراني، جلد ‏3: 329

[12] إسراء: 49 الي 51

[13] يس: 78 و 79

[14] قيامه: 3 و 4

[15] بقره: 259

[16] بقره: 260

[17] كهف: 18 و 19

[18] الحاقّه: 24

[19] زخرف: 71

[20] حج: 21

[21] نساء: 56

[22] محمّد: 15

[23] حج: 19

[24] حج: 7

[25] عاديات: 9

[26] روم: 25

[27] قمر: 6 و 7

[28] نور: 24

[29] فصّلت: 20

[30] يس: 65