واقعه غدير خم 2
ادامه ...
خطابه
حضرت در ميان جمعيت بدين گونه ايراد گرديد: «حمد و ستايش مخصوص خداوند است و از
او ياري ميخواهيم و به او ايمان داريم و از شرور نفسهايمان و زشتيهاي کردارمان،
به او پناه ميبريم؛
خداوندي که هدايتگري وجود ندارد براي کساني که گمراهشان نمايد و گمراه کنندهاي
وجود ندارد براي اشخاصي که او هدايتشان نمايد و شهادت ميدهم که جز خدا، معبودي
نيست و محمّد بنده و فرستاده اوست و امّا بعد؛ اي مردم! خداوند لطيف و خبير، من را
خبر داد که به زودي (به سوي او) فرا خوانده ميشوم و (دعوت او را) اجابت خواهم
نمود.[1] من مسئول هستم و شما نيز مسئوليد. پس (درباره
دعوت و مسئوليّت من) چه ميگوييد؟» حاضران
در پاسخ گفتند: «شهادت ميدهيم که دعوت خويش را ابلاغ نمودي و نصيحت کردي و
کوشش نمودي، پس خداوند شما را جزاي خير دهد».[2] سپس رسول
خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمودند: «آيا شهادت نميدهيد که معبودي جز
خدا نيست و محمد بنده و فرستاده اوست؟ و (آيا شهادت نميدهيد که) بهشت و دوزخ
خداوند، حقّ است و مرگ، حقّ است و قيامت ميآيد و در آن شکي نيست و خداوند کساني
را که در قبرها هستند مبعوث ميگرداند؟» حاضران گفتند: «بله اي رسول خدا،
شهادت ميدهيم». سپس در ادامه فرمودند خداوند را بر اين امر شاهد گرفتند و از
مردم پرسيدند: «آيا (کلام مرا) ميشنويد؟» حاضرين گفتند: «بله يا رسولالله.»[3] پس حضرت
فرمودند: «من پيش از شما در کنار حوض (کوثر) حاضر ميگردم و شما در کنار آن بر
من وارد ميگرديد و عرض آن به اندازه فاصله مابين بُصري (شهري در حوالي شام) و
صَنعا (شهري در يمن) ميباشد. در آن قدحهايي به تعداد ستارگان، از
جنس نقره است؛ پس بنگريد که پس از من چگونه دربارة ثقلين (دو شئ گرانبها) رفتار مينماييد». در
اين هنگام فردي ندا داد که «ثقلين چه هستند اي رسول خدا»؟ ايشان فرمودند:
«ثقل اکبر کتاب خداست. جانبي از آن بدست خداوند و جانب ديگر آن در دستان شماست.
پس به آن متمسّک شويد که اگر به آن تمسّک جوييد، گمراه نميشويد و ثقل ديگر و کوچکتر،
عترت من هستند. خداوند لطيف خبير، من را خبر داد که اين دو ثقل تا هنگامي که در
کنار حوض بر من وارد شوند، از يکديگر جدا نميگردند[4] و
من اين را از پروردگارم مسئلت نمودهام. پس، از اين دو پيشي نگيريد که هلاک ميگرديد
و از اين دو، باز نمانيد که هلاک ميشويد».[5] سپس رسول
خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم دست اميرالمؤمنين عليه السّلام را بلند نمود تا
همة مردم، او را در کنار خودش مشاهده نمودند.[6] در
اين هنگام رسول اکرم از حاضرين پرسيدند: «اي مردم! آيا من از خود شما، بر شما
اولي و مقدّمتر نيستم؟»[7] مردم
پاسخ دادند: «بله، اي رسول خدا».[8] حضرت در
ادامه فرمودند: «خداوند وليّ من است و من وليّ مؤمنين هستم و من نسبت به آنان
از خودشان اولي و مقدّم ميباشم».[9] آنگاه
فرمودند: «پس هر کس که من مولاي او هستم، علي مولاي اوست».[10]
رسول خدا 3 بار اين جمله را تکرار نمودند[11] و
فرمودند: «خداوندا! دوست بدار و سرپرستي کن، هر کسي که علي را دوست و سرپرست
خود بداند و دشمن بدار هر کسي که او را دشمن ميدارد[12] و
ياري نما هر کسي که او را ياري مينمايد و به حال خود رها کن، هر کس که او را
وا ميگذارد».[13] سپس
خطاب به مردم فرمودند: «اي مردم، حاضرين به غايبين (اين پيام را) برسانند».[14] هنوز
جمعيّت متفرّق نگشته بودند که بار ديگر جبرائيل نازل شد و از جانب خداوند، آيه: «الْيَوْمَ
أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتمَْمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضِيتُ لَكُمُ
الْاسْلَامَ دِينًا»[15] را
بر پيامبر فرو فرستاد. هنگامي که اين آيه نازل گرديد، نبيّ اکرم صلّي الله عليه و
آله و سلّم فرمودند: «اللهاکبر بر کامل شدن دين و تمام گشتن نعمت و رضايت
پروردگار به رسالت من و ولايت علي پس از من».[16] در اين
موقع، مردم به امير مؤمنان، امام علي عليه السّلام تهنيت گفتند. از جمله کساني که
پيشاپيش ساير صحابه، به ايشان تهنيت گفتند، ابوبکر و عمر بودند. عمر پيوسته خطاب
به اميرالمؤمنين عليه السّلام ميگفت: «بر تو گوارا باد اي پسر ابيطالب، تو
مولاي من و مولاي هر مرد و زن با ايمان گشتي».[17] در
اين هنگام پيامبر اكرم صلّي الله عليه و
آله و سلّم رو به عليّ بن ابيطالب کرد و فرمود: «يا علي! برخيز که من تو را
براي امامت و هدايت خلق بعد از خود (و از جانب خداوند) شايسته ديدم».[18] آنچه ذکر
شد، خلاصه جريان غدير بود و همانگونه که در پاورقيها، با تفصيل ذکر گرديد، علماي بزرگ اهل تسنّن و تشيّع،
آن را نقل نمودهاند. موفق
باشيد. [1] مدارک اهل تسنّن: مستدرک صحيحين، جلد 3: 533؛ خصائص
نسائي: 28 (با اندکي اختلاف در لفظ)؛ کنز العمّال، جلد 1: 187، حديث 953 و ... («کاني
قد دعيت فاجبت»). مدارک شيعه: خصال، جلد 1: 66؛ ارشاد: 94 (با اندکي اختلاف در عبارت) («اني قد دعيت و يوشک ان اجيب»)
– إعلام الوري: 139. [2] مدارک اهل تسنّن: صواعق المحرقه: 43؛ سيره حلبيه،
جلد 3: 336؛ کنزالعمّال، جلد 5: 289، حديث 12911. مدارک شيعه: خصال، جلد 1: 66؛ کشف
الغمة، جلد 1: 49 و 48 (با اندکي اضافات در عبارت). [3] مدارک اهل تسنّن: مجمع الزوائد، جلد 9: 104 و 163؛ ابن طلحه شافعي در مطالب السئول: 16. [4] مدارک اهل تسنن: مستدرک صحيحين، جلد 3: 109 (با
اندکي اختلاف در لفظ)؛ خصائص نسائي: 21 (نقل با اختصار)؛ صحيح مسلم، جلد 7، باب
فضائل علي بن ابيطالب: 123 و 122 (با اندکي اختلاف در لفظ)؛ معجم الکبير، جلد 5:
167 و 166 (حديث شماره 4971)؛ کنزالعمال، جلد 1: 189 و 188، حديث 958. مدارک شيعه:
خصال، جلد 1: 67 و 66 (با اندکي اختلاف در عبارت)؛ کشف الغمة، جلد 1: 50 و 49 (با
اندکي اختلاف در عبارت). [5] مدارک اهل تسنّن: مجمع الزوائد، جلد 9: 162 و 163؛ معجم الکبير جلد 5: 167 (حديث شماره 4971) [6] مدارک اهل تسنّن: شواهد التنزيل، جلد 1:
190 («حتي رئي بياض ابطيه»)؛ خصائص نسائي: 21 («انه ما کان في الدوحات
احد الا راه بعينه و سمعه باذنه»)؛ معجم الکبير، جلد 5: 166 (حديث شماره
4969)، («ما کان في الدوحات احد الا قد رآه بعينه و سمعه باذنه»)؛ کنز
العمال، جلد 13: 104، حديث 36340 («ما
کان في الدوحات احد الا قد رآه بعينه و سمعه باذنه»). مدارک شيعه: ارشاد: 94 («پيامبر
دو دست امير المومنين را بلند نمود»)؛ إعلام الوري: 139؛ امالي شيخ طوسي: 247؛
خصال، جلد 1: 311. [7] مفهوم اين گفتار نبوي اشاره به آية 6
سوره احزاب دارد که در آن خداوند ميفرمايد: «النَّبيُّ
أَوْلي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ» «پيامبر نسبت به مؤمنين، از
خودشان سزاوارتر و مقدمتر است». معناي اولوّيت پيامبر بر مؤمنين نسبت به جانهاي آنان را ميتوان بر اساس قرآن کريم و تعاليم معصومين عليهم السّلام به خوبي دريافت.
پروردگار متعال در قرآن مجيد آية 36 سوره احزاب ميفرمايد: «وَ مَا كاَنَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضي اللَّهُ وَ
رَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لهَُمُ الخِْيرََةُ مِنْ أَمْرِهِم» «هيچ مرد
و زن با ايماني حق ندارد هنگامي كه خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند، اختياري
(در برابر فرمان خدا) داشته باشد». بنابراين، چون اوامر الهي و احکام و دستورات نبوي، مبري از هرگونه انحراف و
نادرستي است (به علّت کمال محض ذات خداوند و مقام عصمت رسول خدا)، و حقّ محض ميباشد، لذا نه تنها مؤمنين مأمور به اطاعت همه جانبه از آن ميباشند، بلکه در برابر آن حتّي نبايد فکر مخالفت بکنند و يا از حکم خدا و رسول
احساس ناخشنودي نمايند؛ بدان معنا که وقتي خداوند و رسول اکرم صلّي الله عليه و
آله و سلّم درباره چيزي، حکمي نمودند، ديگر در آن زمينه، اراده مؤمنين، خواستهها، علائق و تمايلات نفساني آنان جايي براي بروز و ظهور نخواهد داشت و حکم
الهي و فرامين نبوي، نسبت به اراده، خواستهها و تمايلات دروني آدمي، مقدّمتر و براي اجرا گشتن،
سزاوارتر ميباشد؛ چرا که قطعاً و به طور يقين، آدمي را به صراط مستقيم و حقّ مطلق
راهنمايي ميسازد و از پيمودن مسير باطل باز ميدارد. مفهوم اولوّيت
خداوند و رسول او بر مؤمنين نسبت به جانهايشان نيز همين است. [8] مدارک اهل تسنن: صحيح ابن ماجه، باب
فضائل اصحاب رسول خدا، باب فضائل علي بن ابيطالب، جلد 1: 43، حديث 116؛ مسند احمد،
جلد 4: 281 («ألستم تعلمون أني أولي بالمؤمنين من انفسهم»)؛ مستدرک صحيحين،
جلد 3: 110؛ ذهبي در تاريخ الاسلام، قسمت عهد خلفا: 628 و 631 و 632 (با اندکي
اختلاف در لفظ)؛ البداية و النهاية، جلد 7: 386؛ مجمع الزّوائد، جلد 9: 104. مدارک
شيعه: ارشاد: 94 (با اندکي اختلاف در عبارت) («ألست اولي بکم منکم بانفسکم»)؛
إعلام الوري: 139 (با اندکي اختلاف در عبارت)؛ خصال، جلد 1: 311؛ تلخيص الشافي،
جلد 2: 167 («الست اولي بکم منکم بانفسکم»)؛ أمالي شيخ طوسي: 247 («الست
اولي بالمؤمنين من انفسهم»). [9] مدارک اهل تسنّن:
مستدرک صحيحين، جلد 3: 109 («إن الله عزوجل مولاي و أنا مولي کل مؤمن»)؛ البداية
و النهاية، جلد 7: 386. مدارک شيعه: کمال الدين، جلد 1: 276 (با اندکي اختلاف در
سياق عبارت)؛ غيبة نعماني: 69؛ کشف الغمه، جلد 1: 318 («أن الله مولاي و أنا
مولي المؤمنين»). [10] مدارک اهل تسنّن: صحيح ترمذي جلد 5، باب
20 (باب مناقب علي بن ابيطالب): 633، حديث شماره 3713؛ صحيح ابن ماجه، باب فضائل
اصحاب رسول خدا، باب فضائل عليّ بن ابيطالب، جلد 1: 43، (حديث شماره 116) («فهذا
ولي من أنا مولاه») و جلد 1: 45 (حديث شماره 121)؛ مسند احمد، جلد 4: 372 و
281 و ...؛ مستدرک صحيحين، جلد 3: 110 و 109؛ خصائص نسائي: 22؛ ابن اثير در کتاب
نهايه، جلد 5: 228؛ تاريخ ابن کثير، جلد 12: 219؛ صواعق المحرقه، باب 9، حديث 4:
122؛ بخاري در تاريخ الکبير، جلد 1، قسم 1: 375؛ التنبيه و الإشراف: 221 (با اين
اختلاف که مسعودي واقعه غدير را پس از بازگشت از صلح حديبيه نقل ميکند). مدارک شيعه: اصول کافي، جلد 1: 295 و 294 و جلد 8: 27؛ ارشاد: 94؛ وسائل
الشيعه، جلد 5: 58؛ إعلام الوري: 139؛ تلخيص الشافي، جلد 2: 16؛ أمالي شيخ طوسي: 227 و 247 و ... [11] مدارک اهل تسنّن: تاريخ مدينة دمشق، جلد
42: 229 و 228؛ تذکرة خواص الامة: 29. مدارک شيعه: اصول کافي، جلد 1: 295 و 294؛ أمالي
شيخ طوسي: 247؛ کشف الغمه، جلد 1: 50. [12] مدارک اهل تسنّن: صحيح ابن ماجه، باب
فضائل اصحاب رسول خدا، باب فضائل علي بن ابيطالب، جلد 1: 43، (حديث شماره 116)؛ مستدرک
صحيحين، جلد 3: 109؛ مسند احمد، جلد 1: 148و 149 و ... . مدارک شيعه: اصول کافي،
جلد 1: 295 و 294؛ ارشاد: 94؛ أمالي شيخ طوسي: 254 و 332؛ تلخيص الشافي، جلد 2:
167. [13] مدارک اهل تسنّن: مسند احمد، جلد 1: 118
و 119؛ شواهد التنزيل، جلد 1: 157؛ مجمع الزوائد، جلد 9: 105. مدارک شيعه: ارشاد:
94؛ خصال، جلد 1: 66 و جلد 2: 479؛ تلخيص الشافي، جلد 2: 167. [14] مدارک شيعه: اصول کافي، جلد 1: 289؛ کشف الغمه، جلد 1: 50. [15] مائده: 3 «امروز است که دين شما را
کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و دين اسلام را براي شما پسنديدم».
بسياري از مورّخين و محدثين شأن نزول اين فراز آيه را واقعة غدير برشمردهاند که به عنوان نمونه در ميان مورّخين و محدّثين اهل سنّت ميتوان به ابن عساکر در کتاب تاريخ مدينه دمشق، جلد 42: 234 و 233 (سه حديث از ابوهريره) و صفحة 237 1( يك حديث از ابو سعيد خدري)
اشاره كرد. [16] مدارک اهل تسنّن: شواهد التنزيل، جلد 1:
158 و 157؛ مناقب خوارزمي: 80.. مدارک شيعه: کمال الدّين، جلد 1: 277 («الله
اکبر بتمام النّعمة و کمال نبوّتي و دين الله عزّوجل و ولاية علي بعدي»). [17] مدارک اهل تسنّن: مسند احمد، جلد 4: 281؛
تاريخ اسلام ذهبي، قسمت عهد خلفا: 633 («اصبحت و امسيت مولي کل مؤمن و مؤمنة»)؛
ابن اثير در نهايه، جلد 5: 228؛ تاريخ بغداد، جلد 8: 290 («بخ بخ يابن ابيطالب،
اصبحت مولاي و مولا کل مسلم»)؛ البداية و النهايه، جلد 7: 386 («هنيئا لک يابن
ابيطالب، اصبحت اليوم ولي کل مؤمن»)؛ خطيب خوارزمي در مناقب: 94؛ کنزالعمال، جلد
13: 134 («هنيئا لک يابن ابيطالب، اصبحت و امسيت مولي کل مؤمن و مؤمنة»). مدارک
شيعه: ارشاد: 94؛ إعلام الوري: 139؛ کشف اليقين: 250. [18] مدارک اهل تسنّن: تذکرة خواص الامة: 33؛
مناقب خوارزمي:81 و 80؛ فرائد السمطين، جلد 1، سمط 1، باب 12، حديث 40 و 39: 75 و
74 و 73؛ کفاية الطالب: 64. مدارک شيعه: ارشاد: 95 و 94؛ إعلام الوري: 140 و 139؛ امالي
صدوق: 460 (مجلس 84)؛ خصائص الائمه: 42.![]()