(لطفاً از سمت راست، در قسمت «آرشيو موضوعي» مباحث را با كليك روي آنها به ترتيب دنبال كنيد. مطالبي كه تنها سر فصل مي باشند غير فعال هستند)

با سلام،

در آيين بهايي براي اين كه حق را از باطل تشخيص دهيم يك سري معيار مشخّص گرديده است كه به عقيدة ايشان، بشر ابزار سنجشي در اختيار ندارد تا بتواند كشف حقيقت كند: «ميزان ادراك آنچه مسلّم است منحصر در 4 موازين است. يعني حقايق اشياء به اين 4 چيز درك مي­شود:

اوّل: ميزان حس است و اين ناقص است زيرا خطا در آن راه دارد ...

ثاني: عقل است ... اختلاف فلاسفه در اين است كه ميزان عقل تامّ نيست و الّا همه متّفق الرّأي بودند.

ثالث: نقل است و آن نصوص كتاب مقدّسه است. اين نيز تام نيست زيرا نقل را نقل درك مي­كند ...

پس آنچه در دست ناس است محتمل الاخطاست ...   

واضح شد كه در دست خلق ميزاني نيست كه اعتماد نمايي بلكه فيض روح­القدس ميزان صحيح است كه در آن ابداً شك و شبهه نيست و آن تأييدات روح­القدس است كه به انسان مي­رسد و در آن مقام، يقين حاصل مي­شود».[1] با اين حساب ما هيچ راهي براي شناخت و درك هستي و حقيقت نداريم. تازه از كجا معلوم آن فيض روح­القدس همان فيض روح­القدس است و القائات شيطاني نيستند؟ با چه معياري بايد حقيقت آن روح­القدس معلوم شود تا بتوان به آن اعتماد كرد؟

عبدالبهاء پا را فراتر نهاده و معيار تشخيص حقّ از باطل را پنج عامل مي­داند (حس، عقل، نقل، الهام و كشف شهود قلبي[2]) و چهار قسم اوّل را باطل و آخري را قابل اعتماد دانسته است. تمام كتب بهايي حاوي چنين استدلالهاي براي مردم هستند و لذا هيچ كدام قابل اعتماد نيستند. با ايم وجود، نه مي­توان بحث عقلي كرد، نه بايد تاريخ را قبول داشت،‌ نه به چشم و گوش اعتماد كرد و نه هيچ. تنها راه ممكن كشف و شهود قلبي است. اي مردم! اگر چيزي را نمي­فهميد دليلش اين نيست كه استدلال باطل است بلكه چون براي شما كشف و شهود اتّفاق نيفتاده است شما قادر به درك موضوع نيستيد. قبلاً اين كشف و شهود براي ما اتّفاق افتاده است و شما مي­توانيد به ما رجوع كنيد!!!

حال شما ببينيد با اين حرفها و استدلالات باطل چگونه يك عدّه انسان ساده به بازي گرفته شده­اند و پوچي آيين و استدلالهاي آن را به حساب نقص مشاهدات خود مي­گذارند. در ادامه با اين نوع طرز تفكّر بهاييان بيشتر آشنا مي­شويم.

موفق باشيد.



[1] مفاوضات: 219 و 220

[2] مكاتيب، جلد 1 عربي: 113-110، 152 و 153؛ فرائد: 700