تولد وبلاگ
با سلام خدمت همه محققان عزيز و علاقه مند به موضوع دين.
در اين پست كوتاه، تولد اين وبلاگ رو نقطه شروعي مي دونم براي خلاصه كردن تحقيقات خودم در زمينه دين. من از وقتي كه خودم رو شناختم و به بركت عقل (اين موهبت الهي) به خودم و وجودم فكر كردم، هموراه اين سوال برام بوده كه من اينجا چه كار ميكنم؟ و يا به عبارتي من "كه" هستم؟ براي گرفتن جواب اين سوالات همواره دغدغه داشته ام و براي جوابشون تا جايي كه تونستم تلاش كردم.
آدمي نبايد بشينه و سرش رو بكنه توي سوراخ و منتظر بمونه تا بهش وحي بشه كه چي درسته و غلط. هميشه همه نقطه نظرات رو بايد ببينه، توي اون زمينه همه آدمها رو ببينه و حرفهاشون رو بشنوه و بهترين رو انتخاب كنه.
لذا براي مني كه دانشجوي رشته مهندسي شيمي خارج از ايران هستم و به دور از جامعه ديني (به قول بعضيها البته) زندگي ميكنم (و به عبارتي مهد فساد) بهترين فرصت بوده كه از اين فرصت در خارج از كشور هم استفاده كنم و تحقيقات خودم رو در اين زمينه بسط بدم (و با اين خارجيها هم به بحث بنشينم) تا حداقل دين خودم رو از روي تحقيق انتخاب كرده باشم نه تقليد و نه از روي دين حاكم بر جامعه.
به همين منظور وقتي در ايران از ابتداي دوره ليسانس اين مباحث ذهن من رو مشغول كرد. هر روز وقتي نماز ميخوندم با خودم ميگفتم چرا؟ چرا من دين دارم؟ چرا ترس دارم كه نماز نخونم؟ مگر چي ميشه؟ كي گفته اصلا خدايي وجود داره؟ نكنه اينها همه اش بيخودي باشه؟ اگر بيخودي هست ديگه نماز چه معنا و مفهومي داره؟ دين چه مفهومي؟ پيغمبر ديگه كيلويي چنده؟ هنوز خدا وجود نداره حالا تو براي من مياي پيغمبرش رو ثابت ميكني؟
لذا از همون بدو ورود به دانشگاه دوره ليسانس به علت بيشتر تنها بودنم با خودم بيشتر فكر ميكردم. نميشد روزي به فكر اون نباشم. براي من نماز مفهومي نداشت. اون رو ميخوندم اما نه از روي اعتقاد بلكه از روي عادت و يك نوع بازدارنده دروني كه ناشي از باورهاي قبلي ام بود كه اگر نخونم چنين و چنان مي شود.
در دوره ليسانس بسيار در اين زمينه به جاهاي مختلف و كلاسهاي عرفا و فيلسوفان سر زدم و كتابهاي اينها رو خوندم اما هيچكدوم جوابي قانع كننده براي سوالات من نداشت. نقطه آغازين تحقيقات من هم بحث عقل بود. كه عقل چيست. با شروع از اين نقطه به جواب تمام سوالات خود رسيدم. بحثي كه بر پايه عقل (وجدان بشري = قوه تشخيص خوب از بد نه قوه تفكر) بود راه زندگي من رو عوض كرد و من از اين رو به اون رو شدم. در دنيا هدفم رو پيدا كردم و بسيار خداي را سپاس گذارم كه اين منت را بر من نهاد و راه درست رو به من نشون داد.
بعد از شروع از آن نقطه آغازين و پيشرفت در اون زمينه، شروع به تحقيقات در زمينه دين كردم. در واقع تا نقطه مهم قبلي براي انساني روشن نشه دنبال دين رفتن هم براي او معني نداره. تمام پايه و اساس شروع اين كار و قدم نهادن در اين راه حل كردن نقطه آغازينه. بسيار بسيار اين موضوع براي من جذاب بود و براي شما هم مطمئن هستم كه جذاب خواهد بود. كاري هم به اين ندارم كه چه كسي اين حرفها رو زده و كجا. تنها گوش كنيم، اگر درست مي گويد بپذيريم و اگر غلط مي گويد آن را رد كنيم.
لذا بعد از حل شدن اين موضوعات بسيار اساسي و در صورت توانايي در تعريف و مفهوم دين، به تحقيقات ديني و خلاصه آنها مي پردازم و تحقيقات چندين و چند ساله خود را در اختيار شما قرار ميدم. و صد البته آنها توسط افراد تيز بين نقد مي شن (كما اينكه قبلا شدن) و من جوابگو خواهم بود و اين كار باعث خواهد شد كه من در اين زمينه تسلط بيشتري پيدا كنم.
اما هدف من از اين وبلاگ جنگ و جدال با كسي نيست. تنها به بيان عقايد خودم (كه صد البته آنها را از روي عقل و تحقيقات درست و نه تعصب به دست آورده ام) مي پردازم و انتظار نقد به شديدترين صورت ممكن را دارم. چرا كه اگر واقعا حق و حقيقت بگويم براي آن جواب هم وجود خواهد داشت. اما اين موضوع باعث نشه كه نقدهاي بي پايه و اساس و پوچ و خلاف عقل و ناشي از باورهاي غلط اجتماعي در اين وبلاگ رواج پيدا كنن.
من هميشه در اين راه به يك چيز معتقد بوده ام و آن هم خضوع در مقابل حقيقت است. آقا جان اگر مطلبي درست است ديگر سفسطه نكن و بپذير، هر چند پذيرفتن آن مخالف اميال شخصي تو باشد، حال هر چه مي خواهد باشد.
براي همين نقد آن دوستاني موثر خواهد بود كه تنها به دنبال به كرسي نشاندن حرف خود نيستن (هر چند غلط باشد) و همواره بعد از گرفتن جواب قانع كننده اون رو بپذيرن. البته هميشه يك جواب قانع كننده باعث تفهيم همه نخواهد شد چرا كه هر كسي بنا به استعداد خودش از اون جواب استفاده مي كنه. مثلا يك استاد در سر كلاس جواب مسئله اي را براي همه دانشجويان مي گه. جواب هم درسته. اما تنها عده اي از دانشجويان اون رو مي فهمن و براي بقيه بي مفهومه و نياز به توضيح بيشتر استاد داره تا اون رو بفهمن. اما مغز و ماهيت جواب يكي است و تنها ممكنه زاويه ديد به اون عوض بشه.
به هر حال اگر خدا ياري كنه سعي مي كنم كه هفتگي اين وبلاگ رو به روز كنم و گام به گام با خوانندگان محترم جلو برم و نقد بشم و جوابگو باشم و حق بشنوم و بپذيرم و حق بگم و پذيرفته شود.
متاسفانه عرصه دين به چند علت مورد هجوم انسانها قرار مي گيره. يكي اينكه دين رو در قالب سردمداران و پادشاهان مي بينند و اشتباهات اونها به اسم دين ختم ميشه كه درست نيست. و هم اينكه كلا دين چون محدوديت مياره و اين موضوع با روحيه خيلي افراد مخالف هست، سعي ميكنن اين خشم خودشون رو با ناسزا گويي آروم كنن. لذا تنها خواهش من از دوستان جديد (نه خوانندگان محترم و تحصيل كرده وبلاگ قبلي بنده: تحصيلات دكترا در آمريكا-كانادا) اين هست كه اگر دنبال حق و حقيقت و بحث منطقي و خيلي خيلي مهمتر از همه "علمي" هستيد با من همراه بشيد و من هم خوشحال ميشم در كنارتون باشم.
پستهاي اول من در زمينه دين و خدا بسيار پر و صدا خواهد بود و صد البته شما رو با زاويه بسيار جديدي از نگرش به دين و خدا و دنيا آشنا خواهد كرد. زاويه اي كه راه زندگي من رو عوض كرد.
در ابتدا بحثهام كلي هست كه به دين ربطي نداره و بحثهاي به اصطلاح وجداني هست كه با اصطلاح وجدان هم آشنا خواهيد شد. بعد يك عده ميرن كنار و يك عده باقي مي مونن. اون عده كه باقي مي مونن و مي خوان با من ادامه بدن، در مورد دين زرتشت و بعد مسيحي و بعد اسلام و بعد بهايي اطلاعات لازم رو خواهند داشت.
اين وبلاگ يقينا نمي تونه تمام مباحث رو بپوشونه چرا كه بايد 100 ها جلد كتاب براي اونها نوشته بشه اما نتايج تحقيقات ملخص از 100 ها كتاب و گفتگو و خلاصه درسهاي اساتيد عالم در دينهاي مختلف خواهد بود.
اما خودم دوست دارم تا زماني كه زنده هستم اين وبلاگ رو نگه دارم چرا كه اطلاعاتي كه ميتونم اينجا قرار بدم هيچگاه تمامي نداره و آدمي تا زماني كه زنده هست در اين زمينه جلوتر ميره.
دوستان در هر قسمت كه سؤالي دارن همونجا مطرح كنند توي نظرات و من هم در همون نظري كه گذاشتيد جواب رو مي گذارم.
موفق باشيد.