(لطفاً از سمت راست، در قسمت «آرشيو موضوعي» مباحث را با كليك روي آنها به ترتيب دنبال كنيد. مطالبي كه تنها سر فصل مي باشند غير فعال هستند)

با سلام

بهائيّت معـتقد است كه هيچ كـتاب الهي تحـريف نشده (از جمله قرآن و انجبل و ...)، كتب خودشـان هم كه تحت نظر تشكيلات اداره مي­شود، پس تحريف در آن راه نيافته و لذا استدلالهاي ما به كتاب آنها الزاماً درست است و نمي­توانند ارجاعات ما به كتب بهايي را منكر شوند چرا كه همه دست نخورده هستند و وحي منزل:

1-      «و اگر از ايشان سؤال شود از شرائط ظهور انبياي بعد که در کتب قبل است، از جمله آنها علامات ظهور و اشراق شمس محمّدي است چنانچه مذکور شد و بر حسب ظاهر هيچ يک ظاهر نشد، مع ذلک به چه دليل و برهان نصاري و امثال آنها را ردّ مي نمائيد و حکم بر کفر آنها نموده ايد، چون عاجز از جواب مي شوند تمسّک به اين نمايند که اين کتب تحريف شده و من عنداللّه نبوده و نيست و حال آنکه خود عبارات آيه شهادت مي دهد بر اينکه من عنداللّه است».[1] پس با اين حساب، انجيل فعلي با آن پرت و پلاهايي كه در آن هست تماماً از سوي خدا نازل شده و تحريف در آن راه نيافته است.

2-      «و در اين مقام، مقصود از تحريف نه چنان است که اين همج رعاع فهم نموده‏اند چنانچه بعضي مي­گويند که علماي يهود و نصاري آياتي را که در وصف طلعت محمّديّه بود از کتاب محو نمودند و مخالف آن را ثبت کردند.  اين قول نهايت بي معني و بي اصل است.  آيا مي شود کسي که معتقد به کتابي گشته و من عنداللّه دانسته آن را محو نمايد؟ و از اين گذشته، تورات در همه روي ارض بود، منحصر به مکّه و مدينه نبود که بتوانند تغيير دهند و يا تبديل نمايند.  بلکه مقصود از تحريف همين است که اليوم جميع علماي فرقان به آن مشغولند، و آن تفسير و معني نمودن کتاب است بر هوي و ميل خود. و چون يهود در زمان آن حضرت آيات تورات را که مدلّ بر ظهور حضرت بود به هواي خود تفسير نمودند و به بيان آن حضرت راضي نشدند لهذا حکم تحريف درباره آنها صدور يافت».[2] با اين حساب، در تورات هيچ تحريفي راه نيافته است و تحريف را علماي فرقان (به بياني آخوندها) ايجاد كردند. پس خداوند العياذ باالله در مورد تورات دروغ گفته است: «آيا طمع داريد كه [اينان‏] به شما ايمان بياورند؟ با آنكه گروهي از آنان سخنان خدا را مي‏شنيدند، سپس آن را بعد از فهميدنش تحريف مي‏كردند، و خودشان هم مي‏دانستند‏‏»[3] و نيز در ادامه در مورد تورات فرموده: «پس واي بر كساني كه كتاب [تحريف شده‏اي‏] با دستهاي خود مي‏نويسند، سپس مي‏گويند: «اين از جانب خداست»، تا بدان بهاي ناچيزي به دست آرند».[4] لابد دست بردن (به فرمودة خداوند توسّط نصّ صريح قرآن) نيز از نظر ايشان تفسير به رأي است؟ بايد براي اين جملات حسينعلي متأسّف بود. كه البتّه اينها از كتاب «ايقان» آورده شده و تماماً از جانب حق تعالي نازل گشته. اما خداي بهاييان يادش رفته بوده كه در قرآن حكم تحريف كتب اديان قبل صادر شده و در ايقان چيز ديگري گفته است. مگر اينكه خداي بهاييان با خداي قرآن متفاوت باشد!

3-      «باري، مقصود از اين اذکار اين بود که اگر بگويند اين علائم مذکوره که از انجيل ذکر شد تحريف يافته و ردّ نمايند و متمسّک به آيات و اخبار شوند مطّلع باشيد که کذب محض و افتراي صرف است.  بلي، ذکر تحريف به اين معني که ذکر شد در اماکن مشخّصه هست (تفسير به هواي خود)».[5] و با اين حساب متن موجود تورات و انجبل تحريف نشده و اگر تحريفي هم صورت گرفته در معاني است. مثلاً داستان كشتي گرفتن خدا (العياذ بالله) در تورات با حضرت يعقوب ماهيتاً درست است امّا در معني تحريف صورت گرفته است (از پوچ ترين و بي منطق ترين استدلالات عالم)! به اين مي­گويند شيرين سخن گفتن به گونه­اي كه حقّ مطلب گم شود و عوام به اصل موضوع پي نبرند.

4-      «اگر چه از بعضي حمقاي ارض شنيده شد که انجيل سماوي در دست نصاري نيست».[6] حقماي ارض كيانند؟ قرآن خود به اين موضوع اشاره دارد كه انجيل تحريف شده است؟ بالاخره حسينعلي قرآن را قبول داشته يا نداشته؟ مگر خود اعتبار خود را از سيّد باب نگرفته است؟ مگر سيّد باب خود را امام زمان معرّفي نكرده بوده و حسينعلي هم اين را قبول نداشته است؟ اگر باب را قبول داشته، باب موعود قرآن بوده، پس حسينعلي بايد قرآن را هم قبول داشته باشد. امّا متأسّفانه مي­بينيم كه در اينجا ايشان اين موضوع را از ياد برده است. چرا؟ جواب واضح است، براي از بين بردن اسلام و ترويج آيين بهايي، بايد به علماي اسلام ضربه ميزد. لذا با احمق خواندن علماي قرآن، سعي داشت مردم را بفريبد و دلها را به سوي خود جذب كند. كه البته صدهزار نفر مريد داشتن نشان مي­دهد مردم اينقدر هم بيخرد نبودند و الاّ مانند اسلام آنچنان دين الهي ترويج مي­يافت كه نيازي به اين ناسزاها به ديگر اديان نباشد.

5-      «باري، بايد از امر مبرّم الهي و از تقدير مقدّر صمداني که در آيه ذکر يافت تجاوز ننمائيم و کتب بديعه را مصدّق شويم چه اگر تصديق اين کتب را ننمائيم تصديق اين آيه مبارکه نشده. چنانچه اين واضح است که هرکس تصديق فرقان ننمود في الحقيقه مصدّق کتب قبل از فرقان هم نبوده».[7] خودش هم نفهميده بالاخره بايد به قرآن استناد كرد يا نكرد.

6-      «تحريف كتبي كه امّتي به آن مؤمن و موقنند عقلاً محال و ممتنع است ... زيرا كتاب يكي دو تا نيست و در يك شهر و در يك مملكت نيست، در عالم منتشر است و انّا نحن نزّلنا الذكر و انّا له احافظون ... در جميع كتب نازل است».[8] چه خوب حدّاقل به تحريف نشدن قرآن اعتراف مي­كند.

7-      «كتب سماويه را مطلقاً مصون از تغيير و تبديل مي­دانند و كلام الهي را بلا استثناء محفوظ از محو و تصرّف مي­شمارند».[9]

8-      «بهائيان حسب التّعليم خداوند منّان قائل به تحريف لفظي كتب مقدّسه نيستند و تحريف را معنوي مي­دانند»[10] (كتب مقدّسه نيز شامل تمام آثار سّبد باب و حسينعلي بهاء و عبدالبهاء و ولي امرالله هم هستند[11] و هر چه در آنهاست وحي منزل است كه ما بعداً به اين اعتراف بسيار رجوع خواهيم كرد).

9-      دكتر «اسلمنت» دربارة اصالت آثار باب و بهاء مي­نويسد: «حضرت باب و حضرت بهاءالله آثار بي­شمار نازل و مرقوم فرمودند ... الواح و آثار امر بهايي چه از حيث كثرت و فراواني و چه از حيث اتقان و ضبط و وثوق ابداً مشابه و نظيري در اديان سابقه ندارد ... بديهي است كه حسن ضبط و صيانت تعاليم و آثار در اين امر و شدّت وثوق و اعتبار مسلّمه­اش در منع خطر سوء تفاهم در استقبال محتوم است».[12]

10-   بهاءالله چنين مي­گويد: «مي­گويند بيان تحريف شده؛ بگو لعمرالله نفسي قادر بر تحريف بيان نبوده و نيست و مقصود مشركين آنكه ناس را از مشاهدة كتب الهي منع نمايند».[13] و «بيان» بر تمامي آثار باب اطلاق مي­شود.[14] پس بيان همه­اش از جانب خداست و كلمه­اي از بشر در آن نيست.

11-   بهاءالله چنين مي­گويد: «اين خادم فاني شهادت مي­دهم كه قرآن تمام بوده و بيان هم تمام است و قرآن همان است كه در دست كل بوده و بيان هم همين است كه حال موجود است».[15]

12-   بهاءالله چنين مي­گويد: «فرقان از براي امّت رسول حصن محكم بوده ... چنانچه جميع مايحتاج آن امّت از احكام و دين و شريعت سيّد المرسلين در آن رضوان مبين موجود و معيّن گشته و آن است حجّت باقيه براي اهلش بعد از نقطة فرقان».[16]

13-   بهاءالله چنين مي­گويد: «كتاب مقدّس نگاه داشته شده­اي كه بر محمّد رسول الله و خاتم انبياء نازل فرموده و آن را حجّت باقي از نزد خويش قرار داده و هدايت و يادآوري براي جهانيان است».[17] اين عقيدة حسينعلي در مورد قرآن است. نكتة جالبي كه در اين جمله هويداست و بعداً به آن مي­پردازيم، اعتراف حسينعلي به ختم رسالت توسّط حضرت محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم است. بندة خدا يادش رفته بوده براي چه مبعوث شده و در چنين جايي كه هيچ بهايي نمي­تواند منكر آن شود به اين موضوع اعتراف مي­كند.

با اين حساب، هر آنچه در كتب بهايي (آن قسمت كه معتقد به نزول آن از طرف خداوند متعال هستند) و هر آنچه در قرآن است همه و همه تماماً بدون هيچ كم و كاستي از طرف خداوند نازل شده و دست هيچ بني بشري در آن راه نيافته است.

موفق باشيد.



[1] ايقان: 56

[2] ايقان:‌ 57

[3] بقره: 75 «أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كانَ فَريقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُون».

[4] بقره: 79 «فَوَيلٌ لِلَّذينَ يَکتُبُونَ الکتَابَ بِاَيديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذا مِنْ عِنْدِ اللّهِ لِيشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً  قَليلاً»

[5] ايقان: 59

[6] ايقان: 59

[7] ايقان: 134

[8] بهجه الصّدور، حيدرعلي: 199

[9] فرائد: 724

[10] محاضرات: 130                     

[11] نظر اجمالي، چاپ 5: 179 «آيات و كلمات مقدّسه دو شارع عظيم يعني حضرت باب و حضرت بهاءالله و الواح و آثار مباركه حضزت عبدالبهاء و حضرت وليّ امرالله ... مجم.عاً معارف وسيعه و كلمات رسميّة مقدّسه را تشكيل مي­دهند».

[12] بهاأالله و عصر جديد: 150

[13] امر و خلق: 389

[14] بيان فدسي: 102 و 198؛ اسرار الآثار، جلد 2

[15] مائدة آسماني، جزء 7: 219

[16] ايقان:‌ 154

[17] سوره الملك، چاپ تهران: 11؛ آثار قلم اعلي، جلد 5: 22 «كتاب قدّس حفيظ الّذي نزّل علي محمّد رسول الله و خاتم النّنبيين و جعله حجه باقيه من عنده و هدي و ذكري للعالمين».