(لطفاً از سمت راست، در قسمت «آرشيو موضوعي» مباحث را با كليك روي آنها به ترتيب دنبال كنيد. مطالبي كه تنها سر فصل مي باشند غير فعال هستند)

با سلام،

سيّد باب پس از توبة خود در شيراز تحت مراقبت حكومت قرار گرفت و از ملاقاتهاي عمومي ممنوع شد و پنهاني پيروانش را تبليغ مي­كرد.[1] در سال 1262 بيماري سختي شيراز را فرا گرفت. باب توسّط برخي هوادارانش از شيراز گريخت. باب در نمية دوّم سال 1263 ترسان و گريزان عازم اصفهان شد.[2] در بين راه نامه­اي به حاكم اصفهان «منوچهر خان معتمد الدّوله» از مردم گرجستان روس و عناصر متنفّذ دربار قاجار نوشت تا خانه­اي برايش مهيّا كند. منوچهر خان با ديدن نامه به امام جمعة شهر دستور داد تا منزلش را براي سكونت و پذيرايي باب آماده كند و برادرش را تا بيرون دروازه به پيشواز بفرستد.[3] «حاكم اصفهان شخصي نامسلمان و ارمني نسب بوده و سوابقي هم با سيّد باب نداشته است».[4]

سؤال اوّل اينجا است كه رابطة باب با حاكم اصفهان چه بوده؟ چرا شخصي را كه تا به حال نديده و آن شخص مطرود 8 حكومت و تحت مراقبت بوده آن هم بر خلاف دستور دولت، اين همه احترام كند؟ حاكم اصفهان از چه كسي چنين دستوري گرفته است؟ كه البتّه براي كساني كه با تاريخ سياسي ايران آشنايي داشته­ باشند واضح است كه «منچهر خان گرجي« بنابر وحدت آب و خاك و عقيده و آداب به كشور «روسية تزاري» تعلّق داشته است و احتمال مي­رود كه از «دولت بهيّه» سفارشي در مورد سيّد باب به حاكم اصفهان رسيده باشد كه در آينده روشن مي­گردد.[5]

سيّد باب به خانة امام جمعه مي­رود و شبي به درخواست او تفسيري بر سورة والعصر مي­نويسد و به گوش حاكم نيز مي­رسد و از آن استقبال مي­كند. بعد از آن، در مجلسي كه تني از چند از علماء بودند منوچهر خان از ايشان تمنّا كرد تا برايش نبوّت حضرت رسول صلّ الله عليه و آله و سلّم را اثبات كند و چون علماء از پاسخ فروماندند (!؟) سيّد باب رساله­اي در اين باره نوشت به نام «نبوّت خاصّه». معتمدالدّوله تحت تأثير واقع شد و به ديانت اسلام گرويد[6] و با صداي بلند اعتراف نمود كه تا به آن زمان به دين اسلام ايمان قلبي نداشته است.[7]

سؤال اينجاست كه حاكم اصفهان كه چنين اعترافي مي­كند، اگر راست گفته باشد (يعني با حرفهاي باب به دين اسلام گرويده باشد) كه منافقانه وارد دستگاه حكومت ايران شده بوده است تا به نفع دولت تزار روسيه كاري صورت دهد چرا كه در آن زمان، در ايران، غير مسلمان را والي مسلمان نمي­كردند و اگر دروغ گفته باشد مفهومش اين است كه مي­خواسته سيّد باب را به بازي بگيرد و او را بزرگ جلوه دهد و اين نمي­تواند بدون دليل باشد؛ زيرا بزرگ ساختن سيّد باب مي­بايست در نقطه­اي به نفع حاكم يا اولياي او باشد و گرنه عمل و سخن بي معني است ولي از رفتار بعد سيّد باب و حاكم مشخّص مي­گردد كه اين عمل طيّ نقشة حساب شده­اي صورت گرفته است.

به دنبال اين جريان، منوچهرخان علناً به تبليغ و ترويج و حمايت خود از سيّد باب پرداخت و چون اين عمل به مردم اصفهان گران آمد، به محمّدشاه شكايت كردند و او دستور داد سيّد باب را به تهران منتقل كنند. منوچهرخان نيز براي اغفال مردم، سيّد را با گروهي به طرف پايتخت فرستاد امّا شبانه او را به در خفا به عمارت خود برگردانيد.[8]

سؤال بعد اينجا است كه چرا اين همه حمايت از سيّد باب؟ مگر او چه كرده است؟‌ چرا حاكم اصفهان از فرمان حكومت مركزي سرپيچي كرده است؟ به پشتوانة چه مقامي؟‌

سيّد باب به عمارت منوچهرخان مي­رود و در آنجا براي اين كه به ايشان بد نگذرد، دوشيزة‌ زيبايي به ازدواج او در مي­آيد.[9] هر شبي نيز عدّه­اي به عمارت مي­آمدند و گفتارش را مي­شنيدند و به بابيّت تبليغ مي­شدند.[10] منوچهرخان نيز به او پيشنهادهاي گوناگون مي­كرده است؛ زماني وعده مي­داده كه ميرزا آقاسي را از صدرات براندازد و محمّدشاه را به پيروي از آينن او وا دارد و خواهر شاه را هم برايش خواستگاري كند و هزينة عروسي را هم خود متحمّل شود؛ شاهان جهان را مطيع او گرداند و علماء و روحانيون ديني را از روي زمين بردارد[11] و اگرشاه نپذيرد به روز متوسّل مي­شود و تا دو سال مي­تواند با دولت قاجار بجنگد.[12]

سؤال اينجاست اين همه وعده وعيد براي چه بوده است؟ اگر راست بوده به پشتيباني چه كسي؟ و اگر دروغ بوده چرا؟ شايد مي­خواسته سيّد باب در ادّعاي خود سست نشود و ديگر مثل مسجد شيراز دسته گُل به آب ندهد و فوراً برنگردد. سؤال ديگر اينكه وقتي سيّد باب ادّعايي غير از نيابت از حضرت ولي عصر عجّله الله فرجه نداشته است (كه آن هم از علماي شيعه به دست او رسيده بود)، پس چرا علماي شيعه بايد از روي زمين برداشته مي­شدند؟ قشون­كشي براي چه؟ عروسي با خواهر شاه چرا؟ مگر همان دختر زيبا روي در اصفهان براي سيّد باب كافي نبود؟ اينها سؤالاتي است كه همواره بي­جواب مانده است.

موفق باشيد.



[1] كواكب، جلد 1: 52

[2] كواكب، جلد 1: 64

[3] تلخيص تاريخ نبيل: 190

[4] قرن بديع، جلد 1: 110

[5] تعاريفي كه رؤساي بهايي از دولت تزار روسي كرده­اند و القابي كه به آن داده­اند نيز اشاره­اي به اين معني دارد.

[6] قرن بديع، جلد 1: 110

[7] همان: 193

[8] مطالع الانوار فارسي: 200

[9] پاورقي صفحة 104 كتاب بهاءالله نوشتة محمّد علي فيض كه توسّط مؤسسة مطوعات امري منتشر شده؛ ظهور الحق، بخش 3: 105. همسر اوّل باب البتّه در شيراز بوده و اين دوّمين همسر او بوده است.

[10] كواكب، جلد 1: 57

[11] مطالع الانوار فارسي: 201؛ مطالع الانوار عربي: 267

[12] ظهورالحق: 93