عصمت اهل بيت عليهم السلام
(لطفاً از سمت راست، در قسمت «آرشيو موضوعي» مباحث را با كليك روي آنها به ترتيب دنبال كنيد. مطالبي كه تنها سر فصل مي باشند غير فعال هستند)
با سلام،
در قسمتهاي قبل ثابت كرديم كه خداوند وظيفة پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم را بشارت و انذار بشريّت قرار داد و كلمات خويش را بر قلب ايشان فرود آورد كه مجموعة آنها در كتاب قرآن جمعآوري شده است. در اين قرآن خداوند به اماماني اشاره ميكند كه امر هدايت انسانها را به وسيلة ايشان انجام ميدهد. امّا ويژگيهاي اين امامان چيستند كه خداوند، اطاعت ايشان را قرين اطاعت خودش ميداند و همة انسانها را به پيرويِ همه جانبه از ايشان دعوت كرده است؟ يكي از مهمترين ويژگيهاي ايشان در آيهاي به نام آية تطهير توسّط خداوند بيان شده است. امّا اين ويژگي كه فقط مختصّ عدّهاي معيّن است چيست؟
برّرسي اجزاي آيه
«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكمُْ تَطْهِيرًا» «همانا خداوند فقط و فقط ميخواهد پليدي را از شما اهل بيت دور سازد و شما را قطعاً پاکيزه سازد».[1]
به طور کلّي، آية تطهير از 11 کلمة مختلف تشکيل شده است، ولي در اين قسمت براي رعايت اختصار، به جاي برّرسي تک تک کلمات به صورت مجزّا، سعي ميکنيم تا کلمات را تا حدّ امکان در قالب عبارات مورد بررسي قرار دهيم. لذا اين 11 کلمه را در 5 بخش مجزا بررسي ميکنيم. ضمناً سعي بر اين است تنها به برّرسي آن مقدار از معاني كلمات اکتفا كنيم كه لازم و ضروري به نظر ميرسد و بيشترين نقش را در درک درست آيه دارد.
«إِنَّمَا»؛ همانگونه كه ميدانيم، آية تطهير با «إِنَّمَا» شروع ميشود. در هر زباني براي آن که بتوان مفاهيم جمله و مصاديق خارجي آن را منحصر نمود، از کلمات به خصوصي استفاده ميگردد. يعني اگر بخواهيم خبري را که بيان ميكنيم، بر روي افرادي خاص منحصر نماييم و يا در بين معاني مختلف، منظور خود را در يک معني خاص منحصر بدانيم، در گفتار خويش کلمات ويژهاي را به كار ميبريم. مثلاً ميگوييم من در بين تمامي ورزشها، تنها شنا را دوست دارم. زبان عربي نيز از اين قاعدة کلّي مستثني نيست. از ميان چند کلمهاي که در اين زبان براي حصر وجود دارد، «إِنَّمَا» در اين آيه به کار رفته است كه يکي از کلمات حصر است و اگر در ابتداي جملهاي که با فعل شروع ميگردد بيايد، آن چيزي که در خصوصش صحبت ميشود را حصر ميکند. براي روشن شدن اين مفهوم آن را در قالب مثال بيان ميكنيم؛ فرض کنيد، ميخواهيد جريان ديدن يکي از دوستانتان به اسم علي را، تعريف کنيد. در اين صورت ميگوييد: «من امروز به ديدن دوستم، علي رفتم». اگر در ابتداي جمله ي خويش از «إِنَّمَا» استفاده كنيد، در اثر استفاده از آن، معناي جمله كمي متفاوت ميگردد و پس از حصر، معناي جمله اين چنين ميشود: «من امروز تنها و تنها به ديدن دوستم علي رفتم»، يعني چيزي که حصر ميشود «ديدار علي» است. اگر کمي به اين جمله دقّت کنيم، متوجّه ميشويم که اين حصر دو نتيجه و اثر دارد: اوّل آن که رفتن شما به ميان جمع دوستانتان، تنها به قصد يک ديدار بوده است و منظوري همانند انجام يک معاملة تجاري يا شرکت نمودن در يک مهماني شام را نداشته ايد. دوّم آن که از ميان همةه دوستانتان تنها هدفتان ديدن علي بوده و به قصد ديدن فرد ديگري به آنجا نرفتهايد.
با توجّه به اين مسأله ميتوان گفت با آمدن «إِنَّمَا» در ابتداي آيهة تطهير مشخص ميشود كه موضوع بحث که همان «برطرف کردن پليدي از اهل بيت» است مورد حصر قرار گرفته و خداوند خواست خود را در مورد آن موضوع منحصر نموده است. در اثر اين حصر و اختصاص در اينجا، ما با دو نتيجه مواجه ميشويم. اوّل آن که اراده و خواست خداوند متعال در اين آيه را، فقط به دور کردن پليدي و ايجاد طهارت، اختصاص ميدهد و دوّم آن که در زمان نزول آيه، دور نمودن پليدي و ايجاد طهارت را تنها مخصوص اهلبيت ميکند و هيچ فرد ديگري را در اين قاعده شريک نميگرداند.
با توجه به موارد ذکر شده، آيه اين گونه بيان خواهد شد: «ارادهي خداوند منحصراً به اين تعلق گرفته است که هرگونه رجس و پليدي را فقط از اهل بيت دور نمايد و تنها آنان را پاک و پاکيزه گرداند».
«يُرِيدُ اللَّهُ»؛ به اين معنا است که خداوند امري را اراده نموده و آن را خواسته است. «الله» از ميان اسماء الهي، از اسامي خاصّ خداوند متعال است و اشاره به كسي ميكند که تمامي صفات کمال و پسنديده را در وجود خويش دارد. کمالاتي همچون دوست و دوست داشتني بودن، بخشنده و بخشايشگر بودن، آمرزنده و بردبار بودن، بينياز و قابل ستايش بودن و ...[2] همه و همه جزيي از صفات و کمالات خداوند متعال است. آمدن اين اسم از آن جايي كه اشاره به تمامي كمالات خداوند دارد، خود نشان دهندةي بزرگي و عظمتي است که مفهوم اين آيه در بر دارد.
بر طبق قواعد زبان عربي اگر كمي دقّت كنيم، «يُرِيدُ اللَّهُ» تنها نشان دهندة اراده و خواست خداوند متعال نيست، بلکه به استمرار و دوام آن هم اشاره ميکند.[3] از اين رو ميتوان گفت خداوندي با اين عظمت، اراده و خواستهاي را در نظر دارد كه به صورت مستمر و مداوم جريان خواهد يافت. اما اين اراده چيست؟
«لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْس»؛ اين قسمت از آيه به ما نشان ميدهد كه خداوند اراده نموده و خواسته است تا از عدّهاي به خصوص كه در قسمت بعد از آنان با عنوان «اهل بيت» ياد ميكند، هرگونه رجس و پليدي را دور گرداند. «يُذهِب» وقتي در کنار کلمه «عَنكُمُ» قرار بگيرد معناي دور ساختن و زدودن ميدهد و منظور در اين جا دور کردن رجس از «اهل بيت» ميباشد. حرف «لام» در «لِيُذْهِبَ» هم که پيش از اين کلمه آمده، بر طبق قواعد عربي، معناي تاکيد را ميرساند.
معنا و مفهوم حقيقي «الرِّجْس» پليدي و آلودگي است[4] و همانطور كه ميدانيم، در واقع پليدي، چيزي است که در وجود انسان حالت تنفّر و کراهت ايجاد ميکند. به عنوان مثال، همة ما از دروغ گفتن بدمان ميآيد. لذا در صورتي که فردي به ما دروغ بگويد، از عمل او ناراحت ميشويم و احساس ناخوشايندي به ما دست ميدهد. بر اين اساس اگر خوب دقت كنيم، معاني ديگري که براي رجس ذکر گرديده است، همانند کفر، گناه و غيره به همان معناي جامعي که ذکر شد، يعني پليدي، باز ميگردد. امّا معناي عذاب و لعنت که آنها هم به عنوان معاني رجس گفته شدهاند، نتايج آلوده شدن به پليديهاست.[5]
امّا «رجس» در اين آيه به تنهايي نيامده است و بر ابتداي آن «ال» قرار گرفته است. اين «الف و لام» در زبان عربي به الف و لام «جنس» شهرت دارد و اگر بر سر کلمهاي بيايد، تمامي انواع آن را پوشش ميدهد. مثلا اگر بگوييم «درخت»، ممکن است نوع خاصي از آن در ذهنمان باشد، ولي اگر قبل از آن، اين «الف و لام» را بکار ببريم، شنونده متوجّه ميشود که ما دربارة تمامي انواع درختان سخن ميگوييم. در اين آيه هم اين «الف و لام» بکار رفته است. همين نكته براي ما معلوم ميسازد كه منظور خداوند تمامي پليديها ست، نه پليدي خاصّي و او ميخواهد، تمامي پليديها را از وجود اهل بيت عليهم السّلام دور گرداند.
امّا در اين قسمت يک اتفاق خاصّ روي داده است. بر طبق قواعد دستور زبان عربي، بايد ابتدا از رجس سخن به ميان ميآمد و سپس کلمه «عنکم» قرار ميگرفت، امّا بر خلاف انتظار، جاي اين دو کلمه با هم عوض شده است. ولي چرا؟ دستور زبان عربي به ما ميگويد هنگامي که اين اتفاق رخ ميدهد، گوينده ميخواهد مفهوم مورد نظر خويش را مورد «حصر» قرار دهد. پس در واقع، خداوند در اين قسمت آيه هم بار ديگر (علاوه بر آنچه كه از به كار بردن «انّما» نتيجه ميشود) دور نمودن رجس و پليدي را، در زمان نزول آيه تنها و تنها مخصوص اهل بيت ميداند و براي بار دوّم اين حصر و اختصاص را ذکر ميکند.
«أَهْلَ الْبَيْتِ»؛ در اين قسمت خداوند افرادي را كه ميخواهد از آنان رجس و پليدي را دور نمايد و در زمان نزول آيه، اين موهبت الهي را منحصراً به آنها عطا کند، به ما معرّفي نموده است كه آنان نيز كساني به جز اهل بيت نميباشند.
«أَهْلَ» در لغت در مورد کساني به کار ميرود كه نسبت به آنان تعلّق خاطر و وابستگي وجود داشته باشد.[6] بنابراين همسر، فرزند، نوه و غيره از آن جايي كه انسان با آنها مانوس است و به آنان تعلّق خاطر دارد، «اهل» او به حساب ميآيند. از اين رو ميتوان گفت نكتة اساسي در معناي «اهل»، همان انس داشتن و تعلّق خاطر است و لذا گاهي افرادي به غير از خويشان و نزديکان نيز ميتوانند، جزو «اهل» انسان محسوب شوند. در مقابل نيز حتّي فرزند يك فرد هم ميتواند از «اهل» او نباشد. مثلاً، پسر حضرت نوح عليه السّلام فرزند او بوده امّا طبق فرمودة قرآن كريم جزو اهل بيت او نبوده است.[7]
«الْبَيْتِ» به معناي خانه و جايي است که انسان در آن پناه ميگيرد.[8] همان گونه که بيت مکاني است براي پناه دادن و جمع نمودن افراد يک خانه به گرد هم، به همان صورت هم ميتواند نشانهاي باشد براي آن که موضوعي خاصّ و يا افرادي به خصوص را معلوم گرداند و آنان را از بقيه جدا كند و يا آنکه جوّي مخصوص باشد که عدّهاي در آن قرار دارند.
بر اين اساس، منظور از «أَهْلَ الْبَيْتِ»، افرادي است که وابسته به خانه و محدودهاي خاصّ ميشوند و به آن تعلّق خاطر دارند و با آن مأنوسند و از اين نظر داراي ويژگي يکساني هستند.
حال بايد ديد اهل بيت چه كساني هستند. احاديث خاصّه و عامّه وارد شده كه آية شريفه در حقّ خمسة طيّبه نازل شده است[9]:
1- «احمد بن حنبل» در مسند خود از «عطاء بن رباح» از «امّ سلمه» آورده كه روزي حضرت فاطمه سلام اللّه عليها طعامي پخته نزد حضرت پيغمبر صلّي اللّه عليه و آله آورد خانة من. حضرت فرمود: اي نور ديده، علي عليه السّلام را با دو فرزند خود بطلب تا با من اين طعام را تناول كنند. چون حاضر شدند، همه از آن تناول كردند. جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ ...) پس آن حضرت كسائي بر ايشان انداخت فرمود: «اللّهمّ هؤلاء اهل بيتي و خاصّتي اللهمّ فاذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيرا» امّ سلمه گويد: چون اين دعا را از حضرت شنيدم گفتم: يا رسول اللّه من هم با شما هستم؟ حضرت فرمود: تو رتبة اهل بيت من را نداري، اما زني نيكو كرداري. [10]
2- ابو الحسن اندلسي كه جامع صحّاح است، مضمون اين حديث را در جامع نقل نموده است.[11]
2- در مجمع ابو سعيد خدري، و انس بن مالك، و وائلة بن اصبغ، و امّ سلمه، و عايشه نقل نمودهاند كه اين آيه مختصّ است به رسول خدا و حضرت علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام.[12]
4- ثعلبي به اسناد خود از مجمع روايت نموده كه: «روزي من و مادرم نزد عايشه رفتيم، مادرم گفت: ديدي كه روز جمل خروج كردي و از امر الهي كه فرموده (وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ) عدول نمودي، پس او را از حال حضرت علي عليه السّلام پرسيد. عايشه گفت: سؤال نمودي از من دوستترين مردمان به رسول خدا و شوهرِ دوستترين مردمان به او. به خدا قسم من ديدم علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السّلام) را كه پيغمبر ايشان را در زير جامهاي جمع كرد و آن را بر سر ايشان كشيد و فرمود: بار خدايا! اينها اهل بيت من هستند. پس رجس را از ايشان دور كن و ايشان را پاك و پاكيزه فرما از شوب معصيت. عايشه گويد: من گفتم يا رسول اللّه من هم از اهل تو هستم؟ فرمود: «تنحّي» دور شو، تو اهل بيت من نيستي، چه اينها اهل بيت من هستند».[13]
5- در تيسير، انس بن مالك از حضرت پيغمبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم روايت نموده كه: «وقت نماز صبح به در خانة حضرت فاطمه عليها سلام بگذشت و فرمود «الصّلوة. انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس ...».[14]
6- ابو القاسم حسكاني (الحاكم) به اسناد خود از حضرت امام حسن عليه السّلام روايت نموده كه چون آية تطهير نازل شد، جمع فرمود حضرت رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله ما را با خود در زير كساء خيبري، پس فرمود: «اللّهمّ هؤلاء اهل بيتي و عترتي»[15] و روايات كافي است در اختصاص آيه شريفه به آل عبا.[16]
«يُطَهِّرَكمُْ تَطْهِيرًا»؛ آيا خداوند متعال در خصوص اهل بيت به همين مقدار كه تا كنون ذكر گرديد، اكتفا نموده است؟ با كمي دقّت در اين بخش از آيه، پاسخ منفي پرسش ما مشخّص ميشود. «طَهَرَ» در اصل به معناي پاك كردن و پاكيزه نمودن، است و اين مفهوم، در برابر رجس و پليدي به کار ميرود. [17] در واقع، خداوند متعال با دور نمودن پليدي از اهل بيت، نقطة مقابل آن، يعني طهارت را، در وجود آنان جايگزين نموده است. امّا باز نيز خداوند تنها به ذكر طهارت اهل بيت بسنده نميكند، بلكه بر گفتار خويش پافشاري و تأكيد دارد. کلمة «تَطْهِيرًا» که در اين فراز آيه به کار رفته نيز معناي تأکيد را ميرساند. يعني اين كلمه به ما ميفهماند که «قطعاً»ً، اهل بيت پاک و پاکيزه گشتهاند. اين دو قسمت از آيه (زدودن رجس و طهارت) به وسيلة حرف «و» به يكديگر مرتبط شدهاند؛ لذا ميتوان دريافت كه خواست و ارادة خداوند علاوه بر زدودن رجس از اهل بيت، به طهارت آنان نيز تعلق ميگيرد.
پس در يك جمع بندي، بر اساس اجزاء گوناگون آيه، مشخص ميشود که در آية تطهير، خداوند متعال، ارادة خويش را تنها شامل اهل بيت عليهم السّلام مينمايد و با 3 بار تأكيدي كه بيان ميكند، معلوم ميسازد كه هرگونه رجس و پليدي را از اهل بيت دور گردانيده و آنان را پاك و مطهّر نموده است.
موفق باشيد.
[1] أحزاب:33
[2] رفرنس 5 در اميدواران
[3] رف 6 اميدواران
[4] قاموس قرآن، جلد 3: 55
[5] مجمع البحرين، جلد 4: 74
[6] لسان العرب، جلد 11: 29
[7] هود: 45 و 46. «وَ نَادَى نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنىِ مِنْ أَهْلىِ وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنتَ أَحْكَمُ الحَْاكِمِينَ. قَالَ يَنُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرُْ صَالِح»
[8] قاموس قرآن، جلد 1: 248
[9] تفسير اثنا عشري، جلد10: 444
[10] تفسير برهان، ج 3، ص 320 روايت 35 بنقل از احمد بن حنبل.
[11] صفحات 323 و 324 روايات 55 و 56 و 57 و 58.
[12] تفسير مجمع البيان، جلد 4: 356
[13] تفسير برهان، (چ علميه- قم) جلد 3: 332، روايت 48 به نقل از ثعلبي.
[14] شواهد التنزيل، جلد 2: 10 تا 15، و روايات 637 تا 644 به نقل از انس بن مالك.
[15] شواهد التنزيل (چاپ بيروت 1393 هجري)، جلد 2: 17، شماره 649
[16] اشاره اجمالي به اقوال مشاهير عامه: ثعلبي در تفسير كشف البيان؛ فخر رازي در صفحه 782 جلد ششم تفسير كبير؛ جلال الدّين سيوطي در صفحه 199 جلد پنجم تفسير در المنثور و صفحه 264 جلد دوّم خصايص الكبري؛ نيشابوري در جلد سوّم تيسير؛ عبد الرّزاق الرستغني در تفسير رموز الكنوز؛ ابن حجر عسقلاني در صفحه 207 جلد چهارم اصابه؛ ابن عساكر در صفحه 204 و صفحه 206 جلد چهارم تاريخش؛ محب الدّين طبري در صفحه 188 جلد دوّم رياض النضرة؛ مسلم بن حجاج- در صفحه 331 جلد دوّم صحيح؛ نبهاني- در صفحه 10 شرف المؤبد (چاپ بيروت)؛ محمد بن يوسف گنجي شافعي- در باب 100 كفاية الطالب با نقل شش خبر مسندا. شيخ سليمان بلخي حنفي در باب 33 ينابيع المودة از صحيح مسلم، و شواهد حاكم از عايشه و ده خبر از ترمذي؛ و حاكم علاء الدين سمناني، و بيهقي، و طبراني، و محمد بن جرير، و احمد بن حنبل، و ابن ابي شيبه، و ابن منذر، و ابن سعد، و حافظ و زرندي، و حافظ بن مردويد، از امّ سلمه و عمر بن ابي سلمه (ربيب النبي) و انس بن مالك، و سعد بن ابي وقّاص، و واثلة بن اسقع، و ابو سعيد خدري تماماً نقل مينمايند كه اين آية تطهير در شأن پنج تن آل عبا نازل گرديده (فتدبّر و انصف).
[17] قاموس قرآن، جلد 4: 242