X
تبلیغات
نقد اديان الهي و غير الهي - -- اختلاف ازليان و بهاييان
اختلاف ازليان و بهاييان شنبه 17 اردیبهشت1390 18:39

(لطفاً از سمت راست، در قسمت «آرشيو موضوعي» مباحث را با كليك روي آنها به ترتيب دنبال كنيد. مطالبي كه تنها سر فصل مي باشند غير فعال هستند)

با سلام،

از طرفي حسينعلي بهاء مدّعي بود كه هيچ­گاه صبح ازل جانشين سيّد باب نبوده است و بهاء خود با همدستي عبدالكريم قزويني روي مصالحي اين وصيّت را ساخته: «با ملّا عبدالكريم در اين خصوص مصلحت ديدند ... كه افكار متوجّه شخص غائبي شود و بهاءالله محفوظ از تعرّض ناس ماند و چون شخصي خارجي را مصلحت نديدند، برادر بهاءالله ميرزا يحيي را انتخاب و با تأييد و تعليم بهاء او را در لسان آشنا و بيگانه معرّفي نمودند».[1]

از طرفي صبح ازل مدّعي بود كه بر اساس آثار باب من جانشين او هستم و برادرم هوس رياست دارد و هيچ شريعتي با اين فاصلة كم منسوخ نمي­شود كه قرار باشد شريعت باب بعد از مرگ سيّد باب بعد از چند سال پايان پذيرد و هنوز مواعيد كتاب «بيان» عملي نشده تا مظهر بعدي ظاهر شود.

سؤال اينجا است كه چرا وصيّت­نامة دروغين؟ كدام پيامبري تا به حال با فريفتن مردم و جا زدن شخص ديگري به جاي خودش جان خود را حفظ نموده است؟ ما ديده­ايم كه پيامبران در زمان غيبت خود جانشيني براي خود تعيين كرده باشند مانند حضرت موسي عليه السّلام كه هارون را جانشين خود كرد اما نديده­ايم كه با دروغ كسي را به جاي خود جا زده باشد!

بعد از آن در «ادرنه» اختلاف به جايي كشيد كه به تهمت و ناسزا و كشتار انجاميد. ميرزا يحيي از جناب بهاء القاب «خر، گاو نر، گوساله، مار، مگس و سوسك» را دريافت داشت و حسينعلي حرامزادگي برادر را اعلام داشت[2] و همچنين فاش ساخت كه در بغداد همسر دوّم سيّد باب يادگار «منوچهر معتمدالدّوله» مورد تجاوز و كام­گيري ازل واقع شده و چون نپسنديده وقف عام مريدانش كرده است.[3] همچنين متّهم شده كه جيره­خوار حكومت ترك و انگليس و تحت الحماية آنها است.[4] همچنين مي­گويد: «مسلّم است كه ازل به اكل و شرب و تصرّف در ابكار و نساء ناس مشغول بوده و اعمالي كه والله خجالت مي­كشم از ذكرش مرتكب».[5] آيا اين ناسزاها در شأن يك پيامبر هست كه در مورد شخصي بيان كند؟ آيا بنا بر فرض اين كه حق با بهاء بوده باشد، اين دشنامها به جاي دعا براي هدايت صبح ازل بوده است؟

ازليان نيز گفتند: «همسر باب كه سهل است، جناب بهاء دختر خودش را هم در ايّام رياست ازل در اختيارش قرار داده است» و نيز گفتند: «بهاء پيش از آن كه رعشة دست و باد فتق خود را علاج كند نشايد كوس نبوّت و الوهيّت زند و بخواهد دردهاي بشر را دوا كند».[6] لذا دولت عثماني براي پايان دادن به اين مسائل، ميرزا يحيي را به «ماگوسيتا» در خاك قبرس وحسينعلي بهاء را به «قلعة عكّا» در خاك فلسطين تبعيد نمود.

موفق باشيد



[1] مقالة شخصي سيّاح: 67

[2] مائدة  آسُماني: 40

[3] بهاءالله: 104؛ بديع (نوشتة بهاء): 379؛ مائده، جزء 4: ‌337

[4] قرن بديع، جلد 2:‌335؛ رحيق مختوم: 21

[5] بديع: 312

[6] تنبيه النّائمين: 19 و 65

نوشته شده توسط آرش  | لینک ثابت |